خبر زیر از اعتماد 25/8/88 امیدوار کننده است:
مديرکل دفتر حقوقي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري از تدوين لايحه برخورد با موسسات خريد و فروش پايان نامه خبر داد و گفت؛ بر اساس اين لايحه مسوولان موسسات غيرقانوني مرتبط با آموزش عالي کلاهبردار شناخته مي شوند. محمود کاظمي در گفت وگو با مهر با اشاره به بررسي لايحه برخورد با موسسات آموزش عالي غيرمجاز که پيش از اين در کميسيون لوايح دولت نهم در دست بررسي بود، گفت؛ هم اکنون اين لايحه مجدداً به وزارت علوم بازگردانده شده تا اين وزارتخانه پس از بررسي و احتمال تغيير آن را به دولت ارجاع دهد. وي اظهار داشت؛ لايحه در دولت نهم با تغييراتي در راستاي حبس زدايي مواجه شده بود که پس از بازگشت، وزارت علوم مانند لايحه قبلي آن را تکميل کرده و با تاکيد بر کلاهبردار شناخته شدن مسوولان موسسات آموزش عالي غيرمجاز، مجازات آنها را زندان در نظر گرفته است.
مديرکل دفتر حقوقي وزارت علوم گفت؛ با اعمال حبس زدايي براي مسوولان اين موسسات امکان تبرئه براي آنها به وجود مي آيد و تجربه دانشگاه هاوايي دوباره تکرار مي شود. وي اظهار داشت؛ اين لايحه تمامي موسساتي را که بايد در صورت فعاليت درخصوص آموزش عالي از وزارت علوم مجوز بگيرند اما بدون مجوز فعاليت مي کنند دربر مي گيرد.
کاظمي افزود؛ البته موسسات مرتبط با خريد و فروش پايان نامه و طرح هاي تحقيقاتي نيز مشمول اين لايحه مي شوند و مسوولان آنها نيز مانند ساير موسسات غيرمجاز کلاهبردار شناخته خواهند شد.
خبرگزاري مهر هفته گذشته از تبليغات موسسات غيرمجاز فروش پايان نامه بر سطح آسفالت خيابان هاي پايتخت خبر داده بود.
دوشنبه ۱۶ نوامبر ۲۰۰۹
جمعه ۱۳ نوامبر ۲۰۰۹
گزارش انجمن معتبر SIAM از چند سرقت علمی
مطالعات این انجمن نشان داده که دو مولف هندی (یکی استاد و دیگری دانشجو) در ۵ مفاله که برخی از آنها در مجلات و کنفرانسهای سیام چاپ شده از مقالات دیگر کپی شده است. این گزارش جالبی است و نشان میدهد که طرز فکر این دو نفر چهقدر به متقلبان بومی ما نزدیک است، استاد میگوید که دانشچو بدون اطلاع او و پس از جعل یک ایمیل برای او، مقالهی تقلبی را ارسال کرده (درحالی که خود او در وبگاهش همهی این مقالات را آورده است!) دانشجو هم همهی مطالب «استاد» را تایید و اقرار میکند که خودش متقلب اصلی است و استاد کاملا بیگناه! نامهی این دو نفر به سیام خیلی خواندنی است.
یکشنبه ۸ نوامبر ۲۰۰۹
سهشنبه ۳ نوامبر ۲۰۰۹
سوء پیشینه آکادمیک
بنام خداوند هستی و هم راستی
در نطام جزا رسم است که برای هر مجرم پرونده ای دائمی تشکیل می شود. از طرفی در بسیاری از موارد استخدامی، انتخاباتی، یا اعطای بعضی از امتیازات (مثل بورس) مسئولین مربوطه از متقاضی برگ عدم سوء پیشینه طلب میکنند. در این صورت پرونده دائمی مجرمین تعیین کننده و مورد مراجعه است.
چرا چنین سنت عاقلانه و منطقی در محیط های آکادمیک جاری نشود؟ اگر هر خلاف آکادمیک دانشجو و استاد پس از رسیدگی و اثبات، صرف نظر از بخشودگی یا محازات در پرونده آکادمیک او به صورت دائمی ثبت شود، این پرونده در بسیاری از موارد حساس اعطای پست های آکادمیک، اداری یا سیاسی میتواند مورد مشورت مقامات مسئول قرار گیرد. در این صورت تصور کنید که یک مقام مسئول هنگام بررسی سابقه یک فرد برای تصدی پست متوجه شود که نامزد مربوطه در پرونده دانشچوئی اش مورد کپی کردن رساله یا مقاله دارد و به هر صورت، باتحمل یابدون تحمل مجازات، فارغ التحصیل شده است. در چنین حالتی شاید این شخص را، به عنوان مثال، به عضویت هیات ممیزه نپذیرند.
چه خوب است که در قوانین ومقررات مربوطه پیش بینی شود تا هیچ انتصاب یا انتخاب برای پست هائی که درستی، امانت و دقت لازمه انجام وظائف آن است انجام نشود مگر برگ عدم سوء پیشینه آکادمیک رویت شود. همچنین است مواردی چون انتخاب پژوهشگر نمونه، استاد نمونه یا چهره ماندگار. زیرا اگر افرادی با این سوابق خلاف با این عناوین به افکار عمومی معرفی شوند، هرچند که کارهای علمی ارزنده در پرونده خود داشته باشند، حداقل این عناوین نزد هم دانشگاهی ها ودانشجویان آنها اعتبار نخواهد داشت.
البته در نگهداری سوابق سوء آکادمیک رعایت نهایت دقت ضروری است تا آبروی افراد به میان نیاید.
در نطام جزا رسم است که برای هر مجرم پرونده ای دائمی تشکیل می شود. از طرفی در بسیاری از موارد استخدامی، انتخاباتی، یا اعطای بعضی از امتیازات (مثل بورس) مسئولین مربوطه از متقاضی برگ عدم سوء پیشینه طلب میکنند. در این صورت پرونده دائمی مجرمین تعیین کننده و مورد مراجعه است.
چرا چنین سنت عاقلانه و منطقی در محیط های آکادمیک جاری نشود؟ اگر هر خلاف آکادمیک دانشجو و استاد پس از رسیدگی و اثبات، صرف نظر از بخشودگی یا محازات در پرونده آکادمیک او به صورت دائمی ثبت شود، این پرونده در بسیاری از موارد حساس اعطای پست های آکادمیک، اداری یا سیاسی میتواند مورد مشورت مقامات مسئول قرار گیرد. در این صورت تصور کنید که یک مقام مسئول هنگام بررسی سابقه یک فرد برای تصدی پست متوجه شود که نامزد مربوطه در پرونده دانشچوئی اش مورد کپی کردن رساله یا مقاله دارد و به هر صورت، باتحمل یابدون تحمل مجازات، فارغ التحصیل شده است. در چنین حالتی شاید این شخص را، به عنوان مثال، به عضویت هیات ممیزه نپذیرند.
چه خوب است که در قوانین ومقررات مربوطه پیش بینی شود تا هیچ انتصاب یا انتخاب برای پست هائی که درستی، امانت و دقت لازمه انجام وظائف آن است انجام نشود مگر برگ عدم سوء پیشینه آکادمیک رویت شود. همچنین است مواردی چون انتخاب پژوهشگر نمونه، استاد نمونه یا چهره ماندگار. زیرا اگر افرادی با این سوابق خلاف با این عناوین به افکار عمومی معرفی شوند، هرچند که کارهای علمی ارزنده در پرونده خود داشته باشند، حداقل این عناوین نزد هم دانشگاهی ها ودانشجویان آنها اعتبار نخواهد داشت.
البته در نگهداری سوابق سوء آکادمیک رعایت نهایت دقت ضروری است تا آبروی افراد به میان نیاید.
سهشنبه ۲۷ اکتبر ۲۰۰۹
چهارشنبه ۲۱ اکتبر ۲۰۰۹
وفای به قول
با سلام،
در پستهای قبلی در رابطه با پایان نامه ای صحبت کردم که در دانشگاه تهران در رابطه با تقلب کار شده است. در زیر چکیده پایان نامه آمده است. به هر حال چائوشسکویی شدن علوم در ایران ریشه در رفتارهای تبه هنجارسازی شده ای دارد که در دوران دبیرستان و دبستان نهادینه می شوند.
با تشکر
نادر نقشینه
ادراک از ساختار هدفی کلاس،اهداف پیشرفت و عملکرد تحصیلی قبلی با تقلب گزارش شده دانش آموزان رشته های ریاضی –فیزیک و علوم انسانی
تقلب تحصیلی عمل عمدی و هدف محور است که برای کامل کردن تکلیف وبه منظور افزایش یا ثابت نگه داشتن نمره در یک دوره استفاده می شود(بلک برن،1998). تقلب تحصیلی به عنوان فریبکاری ،نابهنجاری،رفتار خطا،رفتار خلاف قانون ،تحریف و سرهم بندی کردن نیز تعریف شده است.
با هدف بررسی رابطه رشته تحصیلی ،عملکرد تحصیلی قبلی،ادراک از ساختار هدفی کلاس و اهداف پیشرفت با تقلب،265(115 ریاضی-فیزیک و150 علوم انسانی ) دانش آموز پایه دوم دبیرستان به روش نمونه گیری مرحله ای از منطقه 12 شهر تهران انتخاب شدند .این دانش آموزان به پرسشنامه ادراک از ساختار هدفی کلاس و اهداف پیشرفت(میگلی و همکاران،2000) و پرسشنامه تقلب(آندرمن و همکاران ،1998و میگلی و همکاران،2000) پاسخ دادند.نتایج حاکی از آن است که رشته تحصیلی با تقلب خودگزارش شده رابطه مثبت و معنادار دارد(علوم انسانی بالاتر از ریاضی-فیزیک).عملکرد قبلی ،ساختار هدفی تبحری و اهداف تبحری با تقلب رابطه منفی معنادار دارد.بین ساختار هدفی رویکرد-عملکرد و اجتناب-عملکرد و اهداف رویکرد-عملکرد و اجتناب-عملکرد با تقلب رابطه معناداری وجود ندارد.بنابر یافته هامی توان گفت:
-دانش آموزانی که عملکرد تحصیلی قبلی پایینی دارند نسبت به دانش آموزان با عملکرد تحصیلی قبلی بالا ،تقلب بیشتری را گزارش می کنند،
-در ساختار هدفی تبحری کلاس که در آن بیشتر تاکید بر یادگیری و اجتناب از مقایسه است،دانش آموزان کمتر مرتکب تقلب می شوند،
-دانش آموزان با اهداف تبحری که خود-بهبودی را نتیجه خود-کوششی می دانند و موفقیت تحصیلی را در یادگیری مفاهیم و تلاش می دانند ،تقلب کمتری را نیز گزارش می کنند،
-ماهیت رشته تحصیلی در میزان تقلب نقش دارد،
از نظر دانش آموزان مورد بررسی نمره و تاکید بر رقابت مهمترین عامل تقلب محسوب می شود.
این چکیده برگرفته از پایان نامه کارشناسی ارشد روانشناسی تربیتی است که توسط سمیه قادری و به راهنمای دکتر الهه حجازی در سال تحصیلی 87-88 انجام شده است.
در پستهای قبلی در رابطه با پایان نامه ای صحبت کردم که در دانشگاه تهران در رابطه با تقلب کار شده است. در زیر چکیده پایان نامه آمده است. به هر حال چائوشسکویی شدن علوم در ایران ریشه در رفتارهای تبه هنجارسازی شده ای دارد که در دوران دبیرستان و دبستان نهادینه می شوند.
با تشکر
نادر نقشینه
ادراک از ساختار هدفی کلاس،اهداف پیشرفت و عملکرد تحصیلی قبلی با تقلب گزارش شده دانش آموزان رشته های ریاضی –فیزیک و علوم انسانی
تقلب تحصیلی عمل عمدی و هدف محور است که برای کامل کردن تکلیف وبه منظور افزایش یا ثابت نگه داشتن نمره در یک دوره استفاده می شود(بلک برن،1998). تقلب تحصیلی به عنوان فریبکاری ،نابهنجاری،رفتار خطا،رفتار خلاف قانون ،تحریف و سرهم بندی کردن نیز تعریف شده است.
با هدف بررسی رابطه رشته تحصیلی ،عملکرد تحصیلی قبلی،ادراک از ساختار هدفی کلاس و اهداف پیشرفت با تقلب،265(115 ریاضی-فیزیک و150 علوم انسانی ) دانش آموز پایه دوم دبیرستان به روش نمونه گیری مرحله ای از منطقه 12 شهر تهران انتخاب شدند .این دانش آموزان به پرسشنامه ادراک از ساختار هدفی کلاس و اهداف پیشرفت(میگلی و همکاران،2000) و پرسشنامه تقلب(آندرمن و همکاران ،1998و میگلی و همکاران،2000) پاسخ دادند.نتایج حاکی از آن است که رشته تحصیلی با تقلب خودگزارش شده رابطه مثبت و معنادار دارد(علوم انسانی بالاتر از ریاضی-فیزیک).عملکرد قبلی ،ساختار هدفی تبحری و اهداف تبحری با تقلب رابطه منفی معنادار دارد.بین ساختار هدفی رویکرد-عملکرد و اجتناب-عملکرد و اهداف رویکرد-عملکرد و اجتناب-عملکرد با تقلب رابطه معناداری وجود ندارد.بنابر یافته هامی توان گفت:
-دانش آموزانی که عملکرد تحصیلی قبلی پایینی دارند نسبت به دانش آموزان با عملکرد تحصیلی قبلی بالا ،تقلب بیشتری را گزارش می کنند،
-در ساختار هدفی تبحری کلاس که در آن بیشتر تاکید بر یادگیری و اجتناب از مقایسه است،دانش آموزان کمتر مرتکب تقلب می شوند،
-دانش آموزان با اهداف تبحری که خود-بهبودی را نتیجه خود-کوششی می دانند و موفقیت تحصیلی را در یادگیری مفاهیم و تلاش می دانند ،تقلب کمتری را نیز گزارش می کنند،
-ماهیت رشته تحصیلی در میزان تقلب نقش دارد،
از نظر دانش آموزان مورد بررسی نمره و تاکید بر رقابت مهمترین عامل تقلب محسوب می شود.
این چکیده برگرفته از پایان نامه کارشناسی ارشد روانشناسی تربیتی است که توسط سمیه قادری و به راهنمای دکتر الهه حجازی در سال تحصیلی 87-88 انجام شده است.
جمعه ۱۶ اکتبر ۲۰۰۹
نقش قوانین و آیین نامه ها در کاهش و افزایش میزان تقلب علمی و اخلاقی
1- در تمامی کشورهای دنیا به ویژه کشورهای جهان سوم که دولت ها قدرت بلامنازع سیاست گذاری های کلان هستند منع یا گسترش امور با وضع و اعمال سیاست های تشویقی یا تنبیهی توسط دولتمردان صورت می گیرد. بدیهی است مذموم یا ممدوح بودن این سیاست ها و نزدیکی و یا دوری آنان به خواست واقعی جوامع مخاطب، متناسب با میزان منتخب بودن تصمیم گیرندگان از سوی آحاد جامعه و در واقع درجه مردم سالاری هر کشور تعیین می گردد.
2- به باور نگارنده در طی سالیان اخیر سیاست مشهود دولت ها در بخش آموزش عالی کشور گسترش دوره های تحصیلات تکمیلی و الویت و تقدم فعالیت های پژوهشی بر امور آموزشی در دانشگاه ها بوده است و آیین نامه ها و قوانین تشویقی و تنبیهی متعددی در راستای گسترش این سیاست تهیه و تدوین گردیده اند. تردیدی نیست که اعمال این آیین نامه ها و به دنبال آن بسط چنین سیاست هایی مسائل و مشکلاتی را نیز علاوه بر آنچه که هدف اصلی تدوین کنندگان بوده است پیش آورده اند که نزول منزلت معلمی و تعهدات اخلاقی در دانشگاه ها و افزایش تقلب علمی نشانه هایی از تبعات منفی به کارگیری چنین قوانینی است. هدف نوشتار انتقادی حاضر بیان عوارض جانبی اجرای تعدادی از این قوانین (که ناظر به فعالیت های دانشجویان در مقطع دکتری و یا ارتقاء اعضاء هئیت علمی هستند) و ارتباط آنان با نزول تعهدات علمی و اخلاقی در دانشگاه ها می باشد. امید است در صورت یافتن فرصت کافی، نتایج اجرای تعدادی از این آیین نامه ها در طی چند مقاله کوتاه مورد نقد و بررسی قرار گیرند.
3- بهتر است مسئله با موضوع روز یعنی ارسال مقالات سایرین به نام خود به مجلات شروع شود و برای درک مشکل مناسب است تا از دید یک دانشجوی دکتری به آیین نامه ضرورت پذیرش مقاله بهعنوان شرط لازم برای دفاع نهایی از رساله نگاه شود. دانشجویی را تصور کنید که بخش قابل توجهی از دوره جوانی خود را صرف تحقیق در زمینه ای کرده است که بنا به دلایلی که می تواند در هر کار تحقیقاتی پیش آید امکان چاپ به شکل یک مقاله بین المللی را ندارد (که به اعتقاد نویسنده به هیچ وجه از ارزش کار انجام شده توسط وی در صورت تائید صاحبنظران آن رشته نمی کاهد) در حالیکه آیین نامه ها و قوانین این دوره امکان فراغت از تحصیل وی را در صورت عدم چاپ یا پذیرش مقاله غیرممکن می سازد. فشارهای اجتماعی موجود در جامعه از قبیل ملقب ساختن این برگزیدگان علمی به لقب دکتر از بدو پذیرش در مرحله دکترا را نیز به همه مشکلات دیگر اضافه نمایید. حال این جوان که جزء منتخبین رشته خود است چه چاره ای برای حل مشکل دارد؟ اگرچه در این شرایط نیز هرگونه کار خلافی قابل توجیه نیست ولی آیا قبول می نمایید که بخشی از مشکل تقلب در این مقطع به وجود چنین قانونی برمی گردد؟ مخاطبین محترم بهتر می دانند که در اغلب دانشگاه های معتبر دنیا شرط فراغت از تحصیل در مقطع دکتری الزاما چاپ مقاله نیست و در واقع در بسیاری از موارد مقاله یا مقالات دانشجو پس از فراغت وی از تحصیل تهیه و ارسال می گردند.
شاید از نگاه تدوین کنندگان آیین نامه اجرای این قانون ضروری باشد زیرا آنان نیز به توان موسسات آموزش عالی کشور در انجام فعالیت های پژوهشی اصیل با دیده شک می نگریستند و تنها راه حل مشکل را نیز تائید کار انجام شده توسط سایرین به ویژه داوران خارجی می دانستند. در واقع عدم اعتماد به نفس سیستم آموزش عالی کشور به خود از یک سو (که شاید ناشی از تعجیل در راه اندازی این دوره در مقیاس بزرگ در دانشگاه های متعدد باشد) و وجود نوعی رودربایستی اعضاء هئیت علمی از یکدیگر در خصوص انتخاب اساتید واجد شرایط برای فعالیت در این مقطع از سوی دیگر موجب گردیده است که تمامی فشارها، جرایم و عواقب مربوطه به دانشجو منتقل گردد. به واقع به جای اینکه صلاحیت علمی و شخصیتی اساتید برای فعالیت در چنین مقطع مهمی مورد ارزیابی قرار گیرد و اثبات گردد با تسامح در این امر و تقریبا دادن فرصت به همه اعضاء هئیت علمی، مدرک دانشجو به گرو کشیده می شود. نویسنده این متن اعتقاد دارد بخشی از تخلفات صورت گرفته در سالیان اخیر به وجود چنین آیین نامه ای برمی گردد و بر این باور است که اگر اعتبار علمی و شخصیت انسانی اساتید همراه با محدودیت های جدی در خصوص تعداد دانشجویانی که می تواند توسط هر عضو هئیت علمی تربیت شود به عنوان مبانی پذیرش دانشجوی دکتری در نظر گرفته شوند ضرورتی به گروکشی مدرک دکتری دانشجو در مقابل چاپ مقاله و در نتیجه افزایش احتمال تقلب نخواهد بود. بدیهی است اگر شرط و جریمه ای نیز در مورد مقاله لازم باشد اعمال شود باید به استاد راهنما و نه دانشجو تحمیل گردد. به طور مثال می توان اساتیدی را واجد شرایط راهنمایی دانشجوی دکتری دانست که تعداد مشخصی مقاله از مجموعه کارهای آنان در مقطع تحصیلات تکمیلی استخراج گردیده باشد و در این میان محتمل است که بخشی از نتایج فعالیت آنان در مقطع مذکور نیز به چاپ مقاله منجر نشوند.
در بخش بعدی این نوشتار آیین نامه های تشویقی در چاپ مقالات علمی که به شکل دیگری موجب نزول شئونات اخلاقی در دانشگاه ها شده اند مورد نقد و بررسی قرار خواهند گرفت.
سید حسین امیرشاهی مهر 1388
hamirsha@aut.ac.ir
پنجشنبه ۱۵ اکتبر ۲۰۰۹
جمعه ۹ اکتبر ۲۰۰۹
پشتیبانی از پایان نامه با موضوع تاراچ علمی
با توجه به این نکته که در رابطه با تقلب و تاراج علمی، فرهنگسازی و نیز ارتقا بهکاری علمی (scientific Best Practices) در این بلاگ مطالب مقیدی در طی یکسال گذشته صورت گرفته است، پیشنهادی دارم. در صورتیکه اساتید و همکاران گرامی من در این وبلاگ صلاح بدانند چرا این مسئله به روشی که مالوف جامعه دانشگاهی است مورد بررسی قرار ندهیم؟ بخشهای مختلف این پدیده را می توان بصورت موضوع پایان نامه در اختیار دانشجویان قرار داد. در صورت امکان می شود که پایان نامه را بصورت مشترک بین دو موسسه انجام داد. بررسی پایگاه های پایان نامه های مرکز اسناد و مدارک علمی ایران به نشانی Irandoc.ac.ir حاکی از آن است که هیچ پایان نامه ای با کلید واژه بازیابی تقلب تا زمان نوشتن این پست به ثبت نرسیده است.
نظر شخصی من اینست که نوعی گداختی (FUSION) بین تواناییهای دانشگاه های دارای علوم انسانی قوی تر با دانشگاه های فنی در این زمینه صورت گیرد. در تحقیق به مواردی برخورد کردم که از آن می توان بعنوان استفاده خلاقانه، اما اسف بار، از نرم افزارهای معمولی برای پنهان کردن تاراج علمی نام برد. ماجرای ماشین نرم افزاری SCE که بطور خودکار مقاله ایجاد می کرد دیگر برای همه بزرگواران این بلاگ قدیمی شده است. با این همه تجربه ششماه گذشته من در رابطه با تقلب به من اطمینان می دهد که این رویه، یعنی هم افزایی بین اساتید این گروه راه موثری برای روشن کردن مسیر آینده است. برای مثال توصیه می کنم که به نشانی وب زیر در رابطه با جرم شناسی تقلب به نشانی وبگاه زیر در کشور اسپانیا رجوع کنید http://www.iula.upf.edu/forensiclab/fmetoduk.htm
آزمایشگاه اطلاع رسانی دانشگاه تهران از طریق عضویت خود امکان دسترسی به بیش ازیکصد مرکز اطلاع رسانی در دانشگاه های فنی سی کشور در اروپا، امریکای شمالی و اقیانوسیه را را دارد. این شبکه، شبکه مهمی به لحاظ منابع در رابطه با روالهای جاری در مورد تاراج علمی است.
نشانی تماس آزمایشگاه عبارت است از:
آزمایشگاه اطلاع رسانی
دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی
دانشگاه تهران
تهران 3993-14155
ایران
psyedu.ut.ac.ir
تلفن: 61117461-021
نمابر:61117413-021 (فقط در ساعات اداری)
نشانی الکترونیکی:Nnaghsh@ut.ac.ir
در پایان باید خاطر نشان سازم که این اقدام بر اساس مسئولیت شخصی من استوار بوده و نه تلویحا و نه بصورت صریح نباید دانشگاه تهران را حامی یا درگیر در آن دانست.
نظر شخصی من اینست که نوعی گداختی (FUSION) بین تواناییهای دانشگاه های دارای علوم انسانی قوی تر با دانشگاه های فنی در این زمینه صورت گیرد. در تحقیق به مواردی برخورد کردم که از آن می توان بعنوان استفاده خلاقانه، اما اسف بار، از نرم افزارهای معمولی برای پنهان کردن تاراج علمی نام برد. ماجرای ماشین نرم افزاری SCE که بطور خودکار مقاله ایجاد می کرد دیگر برای همه بزرگواران این بلاگ قدیمی شده است. با این همه تجربه ششماه گذشته من در رابطه با تقلب به من اطمینان می دهد که این رویه، یعنی هم افزایی بین اساتید این گروه راه موثری برای روشن کردن مسیر آینده است. برای مثال توصیه می کنم که به نشانی وب زیر در رابطه با جرم شناسی تقلب به نشانی وبگاه زیر در کشور اسپانیا رجوع کنید http://www.iula.upf.edu/forensiclab/fmetoduk.htm
آزمایشگاه اطلاع رسانی دانشگاه تهران از طریق عضویت خود امکان دسترسی به بیش ازیکصد مرکز اطلاع رسانی در دانشگاه های فنی سی کشور در اروپا، امریکای شمالی و اقیانوسیه را را دارد. این شبکه، شبکه مهمی به لحاظ منابع در رابطه با روالهای جاری در مورد تاراج علمی است.
نشانی تماس آزمایشگاه عبارت است از:
آزمایشگاه اطلاع رسانی
دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی
دانشگاه تهران
تهران 3993-14155
ایران
psyedu.ut.ac.ir
تلفن: 61117461-021
نمابر:61117413-021 (فقط در ساعات اداری)
نشانی الکترونیکی:Nnaghsh@ut.ac.ir
در پایان باید خاطر نشان سازم که این اقدام بر اساس مسئولیت شخصی من استوار بوده و نه تلویحا و نه بصورت صریح نباید دانشگاه تهران را حامی یا درگیر در آن دانست.
راه حل خارج از جعبه برای مسئله تقلب؟
با سلام
اساسا هنگامی که به مسئله تقلب می اندیشم آن هم در ایران با نوعی دوگویی روبرو می شوم. از طرفی تقلب را امری مذموم می دانیم از طرف دیگر هنگامی که طرف خارجی است برخی آنرا مذموم ندانسته بلکه آنرا حتی توصیه می کنند. از طرفی کمیته تشکیل می دهند تا رتبه دانشگاهشان را یا درTHES-QS و شانگهای بالا ببرند، اما از طرف دیگر در همان دانشگاه، دانشجوی بخت برگشته را که تنها به استاد خود اعتراض کرده است که چنان مورد لطف و مرحمت ( بخوانید تهمت و افترا) قرار می گیرد که با کمال اکراه در بین اعداد اخراج مغزیها فرار گیرد. یا از زیر درب اطاق کارتان دو جلد کتاب، شبانه و در پاکت قهوه ای، به داخل می فرستند که حاوی سرقت ادبی یک استاد از استاد دیگر است. لابد انتظار دارند که چون نام ما در میان حامی های این بلاگ است ملجا و حبلی برای احقاق حق باشیم. اما همانطور که آفای دکتر قدسی قبلا اشاره داشتند، ما فقط یک جمعی هم اندیش هستیم که NGO هم به حساب نمی آییم. در ارزش ما همین بس که پای نامه ای را در رابطه با خطرات سیاهکاری علمی ناشی از تقلب برای وزیر قبلی علوم امضا کردیم و انقدر چشم انتظار جواب (حتی منفی) شدیم که گل بود به سبزه نیز آراسته شد اما جوابی داده نشد.
سان تزو در کتاب خود موسوم به Ping Fa یا هنر جنگ در بحث مربوط به مه جنگ (Fog of War) به روشهایی اشاره دارد که بهنگام رو در رویی با یک حریف قوی با از آنان استفاده می کنید. البته حریف در مورد ما قوی نیست بلکه بی تفاوت و تن آسا (Lethargic) است. آنچه که این وبلاگ بخوبی می تواند برای آن بکار آید، سخنگاهی برای در میان گذاشتن تجربیات و تسهیم راه حلهایی است که در بخشی از سازمانهای متبوع ما عمل کرده است. بسیاری از انجمنهای علمی و سازمانهای نظارتی در جهان از آغازی بسیار کوچک و خاشعانه ای چون ما شروع کرده اند.
هرکدام از ما می تواند در حوزه خود بعنوان کاتالیست تغییر عمل کند. برای نمونه در برنامه درسی من بخشی را در رابطه با اخلاق حرفه ای و تقلب گنجانده ام. یا جمعی از همکاران من، در گروه شرایطی را برای قرار دادن نام خود در مقالات مشترک با دانشجویان برقرار کرده اند.
از طرف دیگر، شبیه ساری وضعیت فعلی حاکی از آن است که اعضای حامی این وبلاگ نیاز دارند که همیشه این مسئله را در جلوی ذهن سیاستگزاران قراردهند. در سینما غیر از جایزه اسکار جایزه ای موسوم به تمشک طلایی وجود دارد ( البته این ترجمه ای محترمانه است، عبارت واقعی آن ناظر بر چیزی است که در کتاب دایی جان ناپولیون ایرج پزشکزاد از آن به صدای .... یاد شده است). چرا ما برای دانشگاه و موسسات ایرانی چنین جایزه ای را در نظر نگیریم؟ البته باید دید که جایزه را به کی باید داد و شرایطش چگونه باشد؟
در عیر اینصورت نباید از آمدن روزی تعجب کرد که شعار "به دانش روان را توانگر کنید خِرَد را ز تن بر سر افسر کنی" در دانشگاهای کشور به "تقلب توانگر کند مرد را، دو چندان کند نمره Thes-QS را" استحاله یابد
چهارشنبه ۷ اکتبر ۲۰۰۹
نمره آخر ترم؟
در یك یادداشت قبلی تاكید شد كه در آسیب شناسی تقلب علمی در ایران باید بیشتر به ریشه ها پرداخت. یكی از مسایل عمیق و مبتلا به جامعه دانشگاهی بحث دادن نمره قبولی است. به نظر نگارنده تعدادی از اساتید در اعطای نمره آخرترم دانشجویان دلایلی به غیر از عملكرد علمی دانشجو را معیار قرار می دهند كه باعث پایه گذاری بنای كجی میشود. در واقع تقلب علمی بعضی افراد در ارایه رساله و مقاله تنها میوه نهایی و البته تلخ این درخت است.
برای روشن شدن منظور به یك خاطره جالب اكتفا می كنم:" در سفر حجی با یكی از اساتید دانشگاه گفتگو از معیار نمره دادن باز به میان آمد. ایشان گفتند كه آخر هر ترمی نمرههای بالای 7 را 10 میدهم ولی امسال بخاطر تشرف به حج و اینكه دل كسی نشكند تمام نمرات بالای 5 را 10 داده و با خیال راحت به مسافرت آمده ام!"
برای روشن شدن منظور به یك خاطره جالب اكتفا می كنم:" در سفر حجی با یكی از اساتید دانشگاه گفتگو از معیار نمره دادن باز به میان آمد. ایشان گفتند كه آخر هر ترمی نمرههای بالای 7 را 10 میدهم ولی امسال بخاطر تشرف به حج و اینكه دل كسی نشكند تمام نمرات بالای 5 را 10 داده و با خیال راحت به مسافرت آمده ام!"
شنبه ۳ اکتبر ۲۰۰۹
کارگاه اخلاق انتشاراتی- برداشت دوم
پست قبلی در مورد مواد کارگاه اخلاق انتشاراتی دو نظر را بخود جلب کرده بود. در این میان نظر آقای مقدم جالب بود که قبل از پرداختن به آن، عینا در اینجا نقل می کنم:
مسلما"ايدهء «کارگاه اخلاق انتشاراتی» در جامعه كنوني ما نه تنها ايده اي است نو بلكه در شرايط اخير نياز به آن به شدت احساس مي شود. هنگام بررسي يك تقلب علمي فرض بر اين است كه مولفين كليه مسايل مربوط به تاليف را مي دانند و سوال اينجاست كه چرا تقلب صورت پذيرفته است؟ اكنون اين سوال را مطرح مي كنم:«آيا كليه افرادي كه به نوعي وارد دنياي تاليف مقاله يا كتاب مي شوند، از اصول مقاله نويسي و يا تاليف كتاب اطلاع كامل دارند؟» اگر جواب سوال فوق مثبت باشد، يا مولفين دست به تقلب نمي زنند و يا اگر دست به تقلب بزنند چنين ناشيانه عمل نمي كنند. براي نمونه، در مقاله دكتر دانشجو و دانشجوي دكتري ايشان، يك تقلب فاحش صورت مي گيرد و در عين حال آنها به مولفين اصلي مقاله نيز رفرنس مي دهند. اين موضوع نشان مي دهد آنها اصول رفرنس دادن را نيز نمي دانند. آنها نمي دانند كجا بايد رفرنس داد، چرا بايد رفرنس داد، اگر يك موضوع مشترك در دو يا چند مقاله بيان شده باشد به كداميك بايد رفرنس داد و ... مجموعه ي اين ندانستن ها باعث مي شود كه دانشجوي دكتراي آقاي دكتر دانشجو در مقام دفاع از يك تقلب اشاره مي كند كه «ما به نويسندگان اصلي نيز ارجاع داده ايم!!»
در جايي ديگر نيز جناب آقاي دكتر بهباني وزير محترم راه و ترابري تعريفي را از تقلب ارايه مي دهند، كه با هيچيك از اصول مقاله نويسي همخواني ندارد و اين به وضوح عدم اطلاع ايشان از تعاريف صحيح در خصوص اخلاق حرفه اي علمي را نشان مي دهد.
در حقيقت جمله معروفي است كه مي گويد: «آنجا كه شناخت باشد انديشه ها هماهنگ اند». متاسفانه بسياري از انديشمندان ايراني يا «شناختي» از اصول مقاله نويسي ندارند و يا «شناخت» هاي متفاوتي از اين موضوع دارند. در نهايت چون در ارتباط با يك موضوع شناخت يكسان وجود ندارد، انديشه ها نيز يكسان نيستند. براي نمونه، وقتي تعريف تقلب به عنوان «شناخت» نزد دكتر بهبهاني و سايرين يكي نباشد؛ آنچه را سايرين تقلب مي نامند ايشان كار علمي اصيل مي نامند.
سرانجام وجود كارگاه هاي كه محققين بنام جامعه بتوانند اصول مقاله نويسي، رعايت اخلاق علمي، امانتداري علمي و ... بسياري مسايل ديگر را به مبتديان آموزش دهند، بسيار ضروري به نظر مي رسد.
بنده عقيده دارم عبارت: «خشت اول گر نهد معمار كج تا ثريا مي رود ديوار كج» بايستي به صورت: «خشت اول گر نهد معمار راست تا ثريا مي رود ديوار راست» بازنويسي شود. بنابراين بجاي بررسي «2-فنون تقلب قانوني و روشهاي آشكار سازي» بايستي تنها به « آموزش فنون و روشهاي صحيح در نوشتن يك مقاله اصيل» تاكيد و بسنده كرد.
در پايان چند نكته را يادآور مي شوم:
بعضي از اساتيد محترم و بسياري از دانشجويان تحصيلات تكميلي كه وارد حيطه مقاله نويسي شده اند، هنوز نمي دانند:
1- «عنوان» يك مقاله چگونه بايستي انتخاب شود و اينكه چه اصولي در انتخاب يك «عنوان» براي يك مقاله وجود دارند.
2- كلمات كليدي كدام ها هستند و ترتيب قرار گرفتن آنها به چه صورت است.
3- اصول «رفرنس» دادن چيست؟ كجا و تحت چه شرايطي بايد رفرنس داد؟ در صورت وجود چند مرجع به كدام مرجع بايد رفرنس داد تا حقي از كسي ضايع نشود؟
4- آيا مي دانيد هنوز كساني در جامعه علمي يافت مي شوند كه يك مقاله را همزمان به چند مجله مي فرستند و نمي دانند اين كار بسيار ناپسند است؟
5- آيا مي دانيد كه بسياري از افراد هنوز قدرت تشخيص مجلات علمي معتبر جهاني را ندارند؟
و ...
آيا بهتر نيست براي جلوگيري از تقلب، به عنوان يك گام مثبت و عملي، به ايجاد «كارگاه هاي اخلاق انتشاراتي» مبادرت ورزيد و اصول و فنون اخلاق حرفه اي علمي را يادآور شد.
فی الواقع در بخش مربوط به تقلب قانوتی و روشهای آشکار سازی، مسئله بیشتر متوجه اساتید است که با روش سنتی کنترل مقاله سروکار داشته و کمتر در معرض برخی از مقالات سری دوزی شده قرار کرفته اند که ماحصل دوخت ودوزهای اینترنتی و برنامه نویسی افیس است. به عبارت دیگر نوعی از تقلب سفیدنما شده (whitewashed) وجود دارد که در ساده ترین شکل نوعی بازنمایی متن سرقت شده است.
بخشهایی از هسته این کارگاه ملهم از پروتکلهای شرکتهای آمریکایی چون Dialog ، Allied Signal و SAIC است که به نحوی در کار راست آزمایی منابع اطلاعاتی و حتی ایجاد دانش جدید ( در وجه پتنتی) آن درگیر هستند. در رابطه با مقاله نویسی الحمدا... کارگاه های زیادی وجود دارند که خود بصورت صنعت رو برشدی نمود پیدا کرده اند.
تعداد تحقیقات آکادمیک در حیطه تقلب در ایران قلیل هستند. برخی از واحدها از جمله آزمایشگاهی که در آن به حدمت مشغول هستم دچار نوعی خود سانسوری هستند. گاهی مجبور هستیم که گزارشات خود را بصورت خلاصه های اجرایی بصورت لابی گونه و با استفاده از عاملهای دسترسی به گوش مسئولان برسانیم. مطالعه روانشناسی و تربیتی در زمینه شرایط دست یازیدن به تقلب برای پیشبرد منافع فردی بسیار مسئله ساز است. با اینحال کاملترین کار مکتوب در این زمینه توسط سرکار خانم دکتر الهه حجازی، دانشیار دانشگاه تهران صورت گرفته است. بکی از یافته های تحقیق حاکی از آن است که قبل از اقدام به تقلب، مرتکب بالقوه آن سعی میکند که از کار ارزش زدایی (فبح زدایی) کند تا عمل تقلب را با دغدغه های وجدانی کمتری صورت دهد.
اساسا وضعیت دانشگتاه اگر حاوی ثنویت ارزشی (Value Duaism) باشد، مانند آنچه که با آن امروز روبرو هستیم معمولا کفه به نفع بخشی که کمترین تلاش را می طلبد سنگینی می کند. در این حالت تقلب پرو بال می یابد. همه ما در پیش خود مثالهای مشابه داریم از اساتیدی که بجد با دانشجو کار کرده و در عین محکمی و اقتدار با علاقه استعداد دانشجو را پرورش می دهند و در عین حال اساتیدی وجود دارند که برخوردشان با دانشجو دست کمی از رقابت برای محبوب شدن ندارد. عدم یکدستی در سیاسیتهای مربوط به دانشجویان و عدم هماهنگی گروه های علمی یکی از بسترهای پرورش دهنده رفتارهای پرسش برانگیز علمی بشمار می رود.
از طرفی نمی توانیم دانشجو را مجبور به رعایت پروتکلهای بهکاری علمی (scientific best practices) بکنیم زمانی که خارج از دانشگاه وحتی در حود داتشگاه با وضعیتی روبروست که در آن شاهد است که نقض پروتکلها منفعت بیشتری از رعایت آنان را در بر دارد. بنظر من در چنین وضعیتی باید برخوردی واقع بینانه داشت و آن اینست که انتخابهای دانشچو را بیشتر و متنوع تر کنیم و افق دید وی را وسیعتر کنیم. این امر البته با توجه به سیاستهای انقباصی وزارت محترم علوم و آموزش عالی در حال حاضر بیش از پیش دشوار شده است. زمانی برای دانشجوی دکترای خود کارورزی را در دانشگاه تورنتو برنامه ریزی کردم که دانشگاه تهران فقط می بایست پول بلیط را فراهم می کرد و هزینه بعهده تورنتو بود. دانشجو می رود وزارت علوم ، و به ایشان می گویند کانادا تحریم است. یا در مورد دیگر از 60 میلیون ریال هزینه شرکت در کارگاه، فقط 10 میلیون ریال آنرا باز پرداخت می کنند. در چنین حالتی آیا زمینه برای هل دادن فرد به سمت و سوی کارهای راحت و بعضا مسئله دار مساعد تر نیست؟
سرکار خانم فاریا پیشنهاد کردند که کارگاه اخلاق انتشاراتی را هقته پژوهش برگزار کنیم. من میل دارم این کارگاه از طریق وب کستینگ در چند دانشگاه اجرا شود. بنا بر این اگر افرادی به این کار علاقمند هستند مستدعی است بر من منت گذاشته و نظرات خود را مطرح کنند
نادر نقشینه
مسلما"ايدهء «کارگاه اخلاق انتشاراتی» در جامعه كنوني ما نه تنها ايده اي است نو بلكه در شرايط اخير نياز به آن به شدت احساس مي شود. هنگام بررسي يك تقلب علمي فرض بر اين است كه مولفين كليه مسايل مربوط به تاليف را مي دانند و سوال اينجاست كه چرا تقلب صورت پذيرفته است؟ اكنون اين سوال را مطرح مي كنم:«آيا كليه افرادي كه به نوعي وارد دنياي تاليف مقاله يا كتاب مي شوند، از اصول مقاله نويسي و يا تاليف كتاب اطلاع كامل دارند؟» اگر جواب سوال فوق مثبت باشد، يا مولفين دست به تقلب نمي زنند و يا اگر دست به تقلب بزنند چنين ناشيانه عمل نمي كنند. براي نمونه، در مقاله دكتر دانشجو و دانشجوي دكتري ايشان، يك تقلب فاحش صورت مي گيرد و در عين حال آنها به مولفين اصلي مقاله نيز رفرنس مي دهند. اين موضوع نشان مي دهد آنها اصول رفرنس دادن را نيز نمي دانند. آنها نمي دانند كجا بايد رفرنس داد، چرا بايد رفرنس داد، اگر يك موضوع مشترك در دو يا چند مقاله بيان شده باشد به كداميك بايد رفرنس داد و ... مجموعه ي اين ندانستن ها باعث مي شود كه دانشجوي دكتراي آقاي دكتر دانشجو در مقام دفاع از يك تقلب اشاره مي كند كه «ما به نويسندگان اصلي نيز ارجاع داده ايم!!»
در جايي ديگر نيز جناب آقاي دكتر بهباني وزير محترم راه و ترابري تعريفي را از تقلب ارايه مي دهند، كه با هيچيك از اصول مقاله نويسي همخواني ندارد و اين به وضوح عدم اطلاع ايشان از تعاريف صحيح در خصوص اخلاق حرفه اي علمي را نشان مي دهد.
در حقيقت جمله معروفي است كه مي گويد: «آنجا كه شناخت باشد انديشه ها هماهنگ اند». متاسفانه بسياري از انديشمندان ايراني يا «شناختي» از اصول مقاله نويسي ندارند و يا «شناخت» هاي متفاوتي از اين موضوع دارند. در نهايت چون در ارتباط با يك موضوع شناخت يكسان وجود ندارد، انديشه ها نيز يكسان نيستند. براي نمونه، وقتي تعريف تقلب به عنوان «شناخت» نزد دكتر بهبهاني و سايرين يكي نباشد؛ آنچه را سايرين تقلب مي نامند ايشان كار علمي اصيل مي نامند.
سرانجام وجود كارگاه هاي كه محققين بنام جامعه بتوانند اصول مقاله نويسي، رعايت اخلاق علمي، امانتداري علمي و ... بسياري مسايل ديگر را به مبتديان آموزش دهند، بسيار ضروري به نظر مي رسد.
بنده عقيده دارم عبارت: «خشت اول گر نهد معمار كج تا ثريا مي رود ديوار كج» بايستي به صورت: «خشت اول گر نهد معمار راست تا ثريا مي رود ديوار راست» بازنويسي شود. بنابراين بجاي بررسي «2-فنون تقلب قانوني و روشهاي آشكار سازي» بايستي تنها به « آموزش فنون و روشهاي صحيح در نوشتن يك مقاله اصيل» تاكيد و بسنده كرد.
در پايان چند نكته را يادآور مي شوم:
بعضي از اساتيد محترم و بسياري از دانشجويان تحصيلات تكميلي كه وارد حيطه مقاله نويسي شده اند، هنوز نمي دانند:
1- «عنوان» يك مقاله چگونه بايستي انتخاب شود و اينكه چه اصولي در انتخاب يك «عنوان» براي يك مقاله وجود دارند.
2- كلمات كليدي كدام ها هستند و ترتيب قرار گرفتن آنها به چه صورت است.
3- اصول «رفرنس» دادن چيست؟ كجا و تحت چه شرايطي بايد رفرنس داد؟ در صورت وجود چند مرجع به كدام مرجع بايد رفرنس داد تا حقي از كسي ضايع نشود؟
4- آيا مي دانيد هنوز كساني در جامعه علمي يافت مي شوند كه يك مقاله را همزمان به چند مجله مي فرستند و نمي دانند اين كار بسيار ناپسند است؟
5- آيا مي دانيد كه بسياري از افراد هنوز قدرت تشخيص مجلات علمي معتبر جهاني را ندارند؟
و ...
آيا بهتر نيست براي جلوگيري از تقلب، به عنوان يك گام مثبت و عملي، به ايجاد «كارگاه هاي اخلاق انتشاراتي» مبادرت ورزيد و اصول و فنون اخلاق حرفه اي علمي را يادآور شد.
فی الواقع در بخش مربوط به تقلب قانوتی و روشهای آشکار سازی، مسئله بیشتر متوجه اساتید است که با روش سنتی کنترل مقاله سروکار داشته و کمتر در معرض برخی از مقالات سری دوزی شده قرار کرفته اند که ماحصل دوخت ودوزهای اینترنتی و برنامه نویسی افیس است. به عبارت دیگر نوعی از تقلب سفیدنما شده (whitewashed) وجود دارد که در ساده ترین شکل نوعی بازنمایی متن سرقت شده است.
بخشهایی از هسته این کارگاه ملهم از پروتکلهای شرکتهای آمریکایی چون Dialog ، Allied Signal و SAIC است که به نحوی در کار راست آزمایی منابع اطلاعاتی و حتی ایجاد دانش جدید ( در وجه پتنتی) آن درگیر هستند. در رابطه با مقاله نویسی الحمدا... کارگاه های زیادی وجود دارند که خود بصورت صنعت رو برشدی نمود پیدا کرده اند.
تعداد تحقیقات آکادمیک در حیطه تقلب در ایران قلیل هستند. برخی از واحدها از جمله آزمایشگاهی که در آن به حدمت مشغول هستم دچار نوعی خود سانسوری هستند. گاهی مجبور هستیم که گزارشات خود را بصورت خلاصه های اجرایی بصورت لابی گونه و با استفاده از عاملهای دسترسی به گوش مسئولان برسانیم. مطالعه روانشناسی و تربیتی در زمینه شرایط دست یازیدن به تقلب برای پیشبرد منافع فردی بسیار مسئله ساز است. با اینحال کاملترین کار مکتوب در این زمینه توسط سرکار خانم دکتر الهه حجازی، دانشیار دانشگاه تهران صورت گرفته است. بکی از یافته های تحقیق حاکی از آن است که قبل از اقدام به تقلب، مرتکب بالقوه آن سعی میکند که از کار ارزش زدایی (فبح زدایی) کند تا عمل تقلب را با دغدغه های وجدانی کمتری صورت دهد.
اساسا وضعیت دانشگتاه اگر حاوی ثنویت ارزشی (Value Duaism) باشد، مانند آنچه که با آن امروز روبرو هستیم معمولا کفه به نفع بخشی که کمترین تلاش را می طلبد سنگینی می کند. در این حالت تقلب پرو بال می یابد. همه ما در پیش خود مثالهای مشابه داریم از اساتیدی که بجد با دانشجو کار کرده و در عین محکمی و اقتدار با علاقه استعداد دانشجو را پرورش می دهند و در عین حال اساتیدی وجود دارند که برخوردشان با دانشجو دست کمی از رقابت برای محبوب شدن ندارد. عدم یکدستی در سیاسیتهای مربوط به دانشجویان و عدم هماهنگی گروه های علمی یکی از بسترهای پرورش دهنده رفتارهای پرسش برانگیز علمی بشمار می رود.
از طرفی نمی توانیم دانشجو را مجبور به رعایت پروتکلهای بهکاری علمی (scientific best practices) بکنیم زمانی که خارج از دانشگاه وحتی در حود داتشگاه با وضعیتی روبروست که در آن شاهد است که نقض پروتکلها منفعت بیشتری از رعایت آنان را در بر دارد. بنظر من در چنین وضعیتی باید برخوردی واقع بینانه داشت و آن اینست که انتخابهای دانشچو را بیشتر و متنوع تر کنیم و افق دید وی را وسیعتر کنیم. این امر البته با توجه به سیاستهای انقباصی وزارت محترم علوم و آموزش عالی در حال حاضر بیش از پیش دشوار شده است. زمانی برای دانشجوی دکترای خود کارورزی را در دانشگاه تورنتو برنامه ریزی کردم که دانشگاه تهران فقط می بایست پول بلیط را فراهم می کرد و هزینه بعهده تورنتو بود. دانشجو می رود وزارت علوم ، و به ایشان می گویند کانادا تحریم است. یا در مورد دیگر از 60 میلیون ریال هزینه شرکت در کارگاه، فقط 10 میلیون ریال آنرا باز پرداخت می کنند. در چنین حالتی آیا زمینه برای هل دادن فرد به سمت و سوی کارهای راحت و بعضا مسئله دار مساعد تر نیست؟
سرکار خانم فاریا پیشنهاد کردند که کارگاه اخلاق انتشاراتی را هقته پژوهش برگزار کنیم. من میل دارم این کارگاه از طریق وب کستینگ در چند دانشگاه اجرا شود. بنا بر این اگر افرادی به این کار علاقمند هستند مستدعی است بر من منت گذاشته و نظرات خود را مطرح کنند
نادر نقشینه
چند نکته و یک پیشنهاد در جهت کاهش احتمال وقوع تقلب علمی
پیشاپیش لازم به ذکر است که مطلب حاضر صرفا بیان یک مشکل کاملا صنفی بوده و با نگاه دفاع از حرمت شغلی اساتید دانشگاه نوشته شده است و نگارنده مانند بسیاری از دانشگاهیان اساسا تمایلی برای ورود به مسائل سیاسی به شکل حرفه¬ای را ندارد.
1- امروز جامعه علمی کشور با بزرگترین مشکل حیثیتی از زمان تاسیس دانشگاه¬ها و ورود علوم جدید به کشور روبروست. تداخل مسائل و مشکلات سیاسی، اجتماعی و علمی با یکدیگر معضلاتی را به وجود آورده است که جرات ورود، اظهارنظر صریح و تصمیم¬گیری صحیح در خصوص بعضی از انحرافات صنفی را از ما گرفته است. مسائلی که بی¬تردید در تاریخ آموزش عالی کشور بی¬سابقه بوده-اند. باید قبول کنیم که حتی اگر وقوع بعضی از مشکلات در داخل کشور برای ما قابل توجیه باشند به هیچ وجه نمی¬توان آنان رادر سطح جوامع جهانی نیز پذیرفته شده دانست. امروزه نشریات و سایت¬های معتبر تخصصی-بین¬المللی ما را متهم به تقلب علمی می¬کنند و مهم نیست که متهمان همفکران ما هستند یا اندیشه¬ای متفاوت با ما دارند زیرا این حیثیت و آبروی جامعه علمی کشور است که هزینه می¬شود و از بین می¬رود. در این شرایط وظیفه ما چیست و با توجه به موقعیت خود و همکاران متهم چقدر حاضریم برای روشن شدن موضوع هزینه نمائیم؟
2- اصلا فرض می¬کنیم و امیدواریم که همه اتهامات وارده غلط و از روی غرض¬ورزی و دشمنی باشد ولی آیا می¬توانیم وجدان خود را در خصوص وقت و زمانی که برای دانشجو صرف نکرده¬ایم فریب دهیم؟ دوستان مگر یک انسان چقدر توان دارد که وزارتخانه و موسسه عظیمی را اداره و در عین حال دانشجویی را در مقطع تحصیلات تکمیلی راهنمایی نماید. باور کنید هرچقدر هم سوپرمن باشد امکان¬پذیر نیست. نتیجه این می¬شود که در خوشبینانه¬ترین حالت از توانایی¬ها و میزان پیشرفت علمی دانشجوی خود غافلیم و هرچه را او می¬گوید یا می¬نویسد می¬پذیریم. یا آنگونه که توسط یکی از مجلسیان در خصوص مشکل اخیر اظهار شده است به نوعی توسط دانشجو اغفال می¬شویم! (به هرحال دانشجو ضعیف¬ترین حلقه این زنجیر است و چه کسی را بهتر از او می¬توان برای شکستن همه ضعف¬ها بر سرش یافت؟ اوست که اگر مقاله نداشت دکتری نمی¬گیرد و به هزار مشکل دیگر گرفتار می¬شود).
3- با توجه به بند 2 و در اولین اقدام جهت کاهش احتمال بروز چنین تقلباتی پیشنهاد می¬شود که امکان پذیرش دانشجوی تحصیلات تکمیلی به طورکلی و دانشجوی دکتری به طور اخص از همکارانی که مسئولیت¬های اجرایی سنگینی از قبیل وزارت و وکالت و ریاست دارند سلب شود و به آنان گوشزد شود که علی¬رغم توانمندی¬های بی-نظیری که دارند اینگونه مسئولیت¬ها فرد تمام وقتی را می¬طلبند که با وظیفه راهنمایی دانشجویان در مقطع مذکور منافات دارد. برقراری این محدودیت در صورت عدم توجه دانشگاه¬ها، به سادگی توسط آحاد جامعه دانشگاهی از طریق تصویب در شوراهای گروه¬های تخصصی در هر دانشکده قابل اجراست.
4- در خاتمه، نگارنده سطور معتقد است که امروزه فرصت مناسبی پیدا شده است تا میزان راست¬آزمایی جامعه علمی کشور در جهت عمل به شعارهایش مورد محک قرار گیرد. بدیهی است که با توجه به موقعیت متهمان (توجه دارید از واژه متهم استفاده شده است نه مجرم) احتمال پرداخت هزینه¬های سنگین وجود دارد ولی آیا اگر این اتهامات صحت داشته باشند جایی برای ادامه رسالت معلمی باقی می¬ماند؟
سید حسین امیرشاهی
hamirsha@aut.ac.ir
1- امروز جامعه علمی کشور با بزرگترین مشکل حیثیتی از زمان تاسیس دانشگاه¬ها و ورود علوم جدید به کشور روبروست. تداخل مسائل و مشکلات سیاسی، اجتماعی و علمی با یکدیگر معضلاتی را به وجود آورده است که جرات ورود، اظهارنظر صریح و تصمیم¬گیری صحیح در خصوص بعضی از انحرافات صنفی را از ما گرفته است. مسائلی که بی¬تردید در تاریخ آموزش عالی کشور بی¬سابقه بوده-اند. باید قبول کنیم که حتی اگر وقوع بعضی از مشکلات در داخل کشور برای ما قابل توجیه باشند به هیچ وجه نمی¬توان آنان رادر سطح جوامع جهانی نیز پذیرفته شده دانست. امروزه نشریات و سایت¬های معتبر تخصصی-بین¬المللی ما را متهم به تقلب علمی می¬کنند و مهم نیست که متهمان همفکران ما هستند یا اندیشه¬ای متفاوت با ما دارند زیرا این حیثیت و آبروی جامعه علمی کشور است که هزینه می¬شود و از بین می¬رود. در این شرایط وظیفه ما چیست و با توجه به موقعیت خود و همکاران متهم چقدر حاضریم برای روشن شدن موضوع هزینه نمائیم؟
2- اصلا فرض می¬کنیم و امیدواریم که همه اتهامات وارده غلط و از روی غرض¬ورزی و دشمنی باشد ولی آیا می¬توانیم وجدان خود را در خصوص وقت و زمانی که برای دانشجو صرف نکرده¬ایم فریب دهیم؟ دوستان مگر یک انسان چقدر توان دارد که وزارتخانه و موسسه عظیمی را اداره و در عین حال دانشجویی را در مقطع تحصیلات تکمیلی راهنمایی نماید. باور کنید هرچقدر هم سوپرمن باشد امکان¬پذیر نیست. نتیجه این می¬شود که در خوشبینانه¬ترین حالت از توانایی¬ها و میزان پیشرفت علمی دانشجوی خود غافلیم و هرچه را او می¬گوید یا می¬نویسد می¬پذیریم. یا آنگونه که توسط یکی از مجلسیان در خصوص مشکل اخیر اظهار شده است به نوعی توسط دانشجو اغفال می¬شویم! (به هرحال دانشجو ضعیف¬ترین حلقه این زنجیر است و چه کسی را بهتر از او می¬توان برای شکستن همه ضعف¬ها بر سرش یافت؟ اوست که اگر مقاله نداشت دکتری نمی¬گیرد و به هزار مشکل دیگر گرفتار می¬شود).
3- با توجه به بند 2 و در اولین اقدام جهت کاهش احتمال بروز چنین تقلباتی پیشنهاد می¬شود که امکان پذیرش دانشجوی تحصیلات تکمیلی به طورکلی و دانشجوی دکتری به طور اخص از همکارانی که مسئولیت¬های اجرایی سنگینی از قبیل وزارت و وکالت و ریاست دارند سلب شود و به آنان گوشزد شود که علی¬رغم توانمندی¬های بی-نظیری که دارند اینگونه مسئولیت¬ها فرد تمام وقتی را می¬طلبند که با وظیفه راهنمایی دانشجویان در مقطع مذکور منافات دارد. برقراری این محدودیت در صورت عدم توجه دانشگاه¬ها، به سادگی توسط آحاد جامعه دانشگاهی از طریق تصویب در شوراهای گروه¬های تخصصی در هر دانشکده قابل اجراست.
4- در خاتمه، نگارنده سطور معتقد است که امروزه فرصت مناسبی پیدا شده است تا میزان راست¬آزمایی جامعه علمی کشور در جهت عمل به شعارهایش مورد محک قرار گیرد. بدیهی است که با توجه به موقعیت متهمان (توجه دارید از واژه متهم استفاده شده است نه مجرم) احتمال پرداخت هزینه¬های سنگین وجود دارد ولی آیا اگر این اتهامات صحت داشته باشند جایی برای ادامه رسالت معلمی باقی می¬ماند؟
سید حسین امیرشاهی
hamirsha@aut.ac.ir
پاسخي جديد از نويسنده مقاله مورد بحث
سايت الف پاسخ جديدي از نويسنده دوم مقاله اي كه در نيچر راجع به آن صحبت شده است و موضوع يك پست قبلي در اين وبلاگ هم بوده، را به طور كامل چاپ كرده است. براي دوستاني كه فرصت خواندن تمام آنرا ندارند اهم نكات اين نامه بدون هيچ تفسير و قضاوتي به طور خلاصه (با جملات اصلي خود نامه) در زير مي آيد:
1- اينجانب دانشجوی دکتری مهندسی مکانيک بوده ام که در سال 1387 فارغ التحصيل گشته ام.
2- دکتر دانشجو تنها نتايج علمی کار تحقيقاتی من را در راستای تحليلهای SPH مورد مطالعه و بررسی قرار داده و تهيه نمودن مقاله در اين زمينه را مناسب دانستند. اينجانب نيز پس از تدوين کامل مقاله و به منظور حفظ اصل امانت داری و به پاس همکاری ايشان به ويژه در رابطه با روش SPH، نام ايشان را به عنوان يکی از نويسندگان مقاله آورده ام.
3- از بی ادبی اينجانب بود اگر اسم ايشان را در انتها مي آوردم... چون دانشجويان ايشان از ايميل دانشگاهی ايشان برای فرستادن مقالاتشان استفاده ميکنند لذا ژورنالهای مربوطه ايشان را به عنوان شخص رابط در نظر گرفته اند، حال آنکه تمامی ايميلهای زده شده به منظور انجام روند چاپ مقاله در ژورنال توسط اينجانب زده شده است.
4- تمامی مسئوليت تدوين و نگارش مقالاتم بر عهده اينجانب(مجيد شهروی) است، چرا که ايشان(دکتر دانشجو) در جريان نگارش و تدوين مقالات من نبوده است.
5- با توجه به اينکه اين مقالات حاصل برخی از تحقيقات رساله اينجانب است، لذا نميتواند بدون شباهت با يکديگر باشند.
6- اينجانب در چکيده و مقدمه از متن مقاله کره ای استفاده کرده ام. ... بخش زيادی از چکيده و مقدمه مقاله اينجانب با مقاله کره ای همخوانی دارد. اما اينجانب در اين مورد ايرادی نمي بينم چون کاری متداول و معمول است که به منظور طرح سوال در مقالات صورت ميپذيرد.
7- حتی يک کلمه درباره اين روش (SPH) در مقاله شخص کره ای آورده نشده است. حال آنکه بخش اصلی مقاله اينجانب درباره روش SPH است. درباره روش لاگرانژ که شخص کره ای هم کار کرده و من هم کار کرده ام نيز تفاوتهای زيادی وجود دارد. (در اين پاسخ به تفصيل تفاوتهاي روشها ذكر شده كه براي اجمال از آن مي گذرم).
8- در تمام مقاله من نه تنها به اين مقاله رفرنس داده ام بلکه هر 31 مقاله که شخص کره ای در رفرنسهايش بيان کرده را آورده ام.
9- به نظر اينجانب از نظر علمی هيچگونه تقلبی صورت نگرفته است و اتفاقا يک روش علمی جديد در مقاله اينجانب ارائه شده است.
10- حجم مقاله اينجانب 16 صفحه است و قسمتهايی که با مقاله کره ای مشابهت دارد، کمتر از 30 درصد است که خود اين تشابهات تنها از متون است که به علت ضعف زبان انگليسی دانشجويان معمول است.
11- اگر با توجه به متن کامل و علمی فوق بازهم افرادی سوال داشتند، ... فقط کافيست با ايميل اينجانب majid.shahravi@yahoo.com تماس حاصل نمايند.
12- بر اساس بررسیهای معاون محترم تحقيقات و فناوري وزارت بهداشت ، سوابق دکلان باتلر (نويسنده اين مقاله ها در نشريه نيچر) نشان دهنده اين موضوع است که او صيهونيست ميباشد.
13- با توجه به مطالب نوشته شده در نشريه "نيچر"(Nature) اين احتمال وجود دارد که اين نشريه بيشتر از اينکه دغدغه علمی برای سوء استفاده از علم ديگران داشته باشد، دغدغه سوء استفاده سياسی از مطالب علمی دارد.
1- اينجانب دانشجوی دکتری مهندسی مکانيک بوده ام که در سال 1387 فارغ التحصيل گشته ام.
2- دکتر دانشجو تنها نتايج علمی کار تحقيقاتی من را در راستای تحليلهای SPH مورد مطالعه و بررسی قرار داده و تهيه نمودن مقاله در اين زمينه را مناسب دانستند. اينجانب نيز پس از تدوين کامل مقاله و به منظور حفظ اصل امانت داری و به پاس همکاری ايشان به ويژه در رابطه با روش SPH، نام ايشان را به عنوان يکی از نويسندگان مقاله آورده ام.
3- از بی ادبی اينجانب بود اگر اسم ايشان را در انتها مي آوردم... چون دانشجويان ايشان از ايميل دانشگاهی ايشان برای فرستادن مقالاتشان استفاده ميکنند لذا ژورنالهای مربوطه ايشان را به عنوان شخص رابط در نظر گرفته اند، حال آنکه تمامی ايميلهای زده شده به منظور انجام روند چاپ مقاله در ژورنال توسط اينجانب زده شده است.
4- تمامی مسئوليت تدوين و نگارش مقالاتم بر عهده اينجانب(مجيد شهروی) است، چرا که ايشان(دکتر دانشجو) در جريان نگارش و تدوين مقالات من نبوده است.
5- با توجه به اينکه اين مقالات حاصل برخی از تحقيقات رساله اينجانب است، لذا نميتواند بدون شباهت با يکديگر باشند.
6- اينجانب در چکيده و مقدمه از متن مقاله کره ای استفاده کرده ام. ... بخش زيادی از چکيده و مقدمه مقاله اينجانب با مقاله کره ای همخوانی دارد. اما اينجانب در اين مورد ايرادی نمي بينم چون کاری متداول و معمول است که به منظور طرح سوال در مقالات صورت ميپذيرد.
7- حتی يک کلمه درباره اين روش (SPH) در مقاله شخص کره ای آورده نشده است. حال آنکه بخش اصلی مقاله اينجانب درباره روش SPH است. درباره روش لاگرانژ که شخص کره ای هم کار کرده و من هم کار کرده ام نيز تفاوتهای زيادی وجود دارد. (در اين پاسخ به تفصيل تفاوتهاي روشها ذكر شده كه براي اجمال از آن مي گذرم).
8- در تمام مقاله من نه تنها به اين مقاله رفرنس داده ام بلکه هر 31 مقاله که شخص کره ای در رفرنسهايش بيان کرده را آورده ام.
9- به نظر اينجانب از نظر علمی هيچگونه تقلبی صورت نگرفته است و اتفاقا يک روش علمی جديد در مقاله اينجانب ارائه شده است.
10- حجم مقاله اينجانب 16 صفحه است و قسمتهايی که با مقاله کره ای مشابهت دارد، کمتر از 30 درصد است که خود اين تشابهات تنها از متون است که به علت ضعف زبان انگليسی دانشجويان معمول است.
11- اگر با توجه به متن کامل و علمی فوق بازهم افرادی سوال داشتند، ... فقط کافيست با ايميل اينجانب majid.shahravi@yahoo.com تماس حاصل نمايند.
12- بر اساس بررسیهای معاون محترم تحقيقات و فناوري وزارت بهداشت ، سوابق دکلان باتلر (نويسنده اين مقاله ها در نشريه نيچر) نشان دهنده اين موضوع است که او صيهونيست ميباشد.
13- با توجه به مطالب نوشته شده در نشريه "نيچر"(Nature) اين احتمال وجود دارد که اين نشريه بيشتر از اينکه دغدغه علمی برای سوء استفاده از علم ديگران داشته باشد، دغدغه سوء استفاده سياسی از مطالب علمی دارد.
جمعه ۲ اکتبر ۲۰۰۹
موضوع مناسب، استاد راهنمای مناسب
قسمت سوم
موضوع مناسب، استاد راهنمای مناسب
«ذهن زیبا» نام فیلمی است که بر اساس زندگی جان نش ریاضی دان برجسته و برنده جایزه نوبل، که در نوشتار قبل نیز ذکر خیری از ایشان شد، ساخته شده و در تلویزیون ایران نیز نمایش داده شده است. در اوایل فیلم میبینیم که نش در دانشگاه هاروارد دوره فوق لیسانس را به اتمام رسانده و آماده ورود به دوره دکترا میشود. استادان و دانشجویان از او انتقاد میکنند که هم دورههایت، که از تو بسیار کم استعدادتر بودند، مدتی است که به طور جدی درگیر کار شده اند و هر یک تاکنون چندین مقاله منتشر کرده اند، آن وقت تو همینطور علاف در دانشگاه میگردی. و نش جوابی ساده و در عین حال قابل تامل به آنها میدهد: «هنوز موضوعی که توجهم را جلب کند را پیدا نکرده ام.» وی البته پس از مدتی موضوعش را پیدا کرد، نظریه بازیها، و نه تنها تحقیقات دکترا بلکه تمام عمرش را بر آن صرف کرد و جایزه نوبل را هم در نهایت به خاطر همین موضوع گرفت.
انتخاب موضوع بسیار مهم است و این اهمیت از دو جنبه قابل بررسی است، عام و خاص. از جنبه عامل موضوع باید نه بیش از حد گسترده باشد که زمان زیادی برای مطالعه بخواهد نه بسیار ریز باشد. نه زیاد مشکل باشد که پس از چند سال تلاش بفهمیم انجام آن از عهده ما خارج است نه آنقدر ساده که بی ارزش به نظر بیاید. نه خیلی کهنه باشد که هر کس بخت خود را بر آن آزموده باشد و نه آنقدر نو که هیچ پیش زمینه ای در مورد آن وجود نداشته باشد. برای انتخاب موضوع از این جنبه، استاد راهنما کمک زیادی به دانشجو میکند.
اما انتخاب موضوع از دیدگاه خاص فقط به خود دانشجو بر میگردد. این دیدگاه در بسیاری موارد بیارزش شمرده میشود و به کسانی که به دنبال موضوعی جالب توجه میگردند گفته میشود که مگر قحطی موضوع شده است، این همه موضوع زودتر یکی را انتخاب و کار را شروع کن. شکی نیست که در هر رشته علمی شاخههای متعددی وجود دارد و در هر شاخه موضوعات بسیاری هست که میتوان بر روی آنها کار پژوهشی انجام داد. با این وجود برخی موضوعات علاقه پژوهشگر را برمیانگیزد و پژوهشگر را در موقعیتی قرار میدهد که شب و روز به موضوع فکر کند و در ذهنش به دنبال راه حلهای ممکنه برای آن و سبک و سنگین کردن آنها بپردازد و به بیان دیگر پژوهنده عاشق کار پژوهشی خود میشود. استاد راهنما نیز در این راه حرکات دانشجو را زیر نظر دارد و هر زمان که احساس کند مسیر او نادرست است آن را اصلاح میکند و کار پژوهشی سرانجام به بار مینشیند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشود. اما چه چرا این پروسه بسیاری اوقات به گونه ای دیگر طی میشود؟
در دانشگاههای خارجی معمولا روال این است که شخصی که قصد دارد در تحصیلات تکمیلی، و به طور مشخص دکترا، وارد دانشگاه شود ابتدا موضوع مورد نظر خود را انتخاب میکند و به پژوهشهایی مقدماتی در رابطه با آن میپردازد و در نهایت طرح پژوهش یا پروپوزال خود را مینویسد و بعد به جستجو در دانشگاههای مختلف میپردازد و ضمن سبک سنگین کردن دانشگاهها از نظر امکانات، به دنبال استادی میگردد که در علاقمند به آن زمینه پژوهشی باشد. پس از تصمیم گیری متقاضی با استاد مورد نظر تماس میگیرد و پروپوزال و رزومه خود را برای او میفرستد، اگر مورد توجه قرار گرفت در دانشگاه پذیرش میشود وگرنه بخت خود را با استادی دیگر یا در دانشگاهی دیگر میآزماید. در برخی دانشگاههای خارجی نیز تماس با استاد ضرورتی ندارد و پس از فرستادن پروپوزال دانشگاه به تشخیص خود آن را به استادی میدهد و بعد نظر وی را جویا میشود.
در ایران پذیرش مقطع تحصیلات تکمیلی منوط به موفقیت در آزمونی رقابتی است. این آزمون در مورد بعضی مقاطع و دانشگاهها به تنهایی تعیین کننده است و در موارد دیگر شخص پس از آن بایستی شخص از صافی مصاحبه شفاهی نیز عبور کند. کسی که به این طریق وارد دانشگاه میشود فرصت دارد که در محیط دانشگاه و با راهنمایی گرفتن از استادان مختلف موضوعی برای خود انتخاب کند و به راهنمایی استادی، که باز هم خود انتخاب میکند، کار را شروع نماید. این روش از آن رو که دانشجو در انتخاب موضوع تنها نیست و میتواند از کمک استادان برخوردار شود بهتر از روش دانشگاههای خارجی مینماید ولی مشکلاتی نیز وجود دارد.
مصاحبه شفاهی که قرار است معلومات علمی داوطلب را بسنجد در مواردی به صورت ابزاری در میآید تا استادان روشی مشابه دانشگاههای خارجی را در پیش گیرند بدین معنا که در این مصاحبه دانشجویانی که از قبل موضوع پژوهش خود را در اختیار استاد قرار داده اند و موافقت وی را جلب نموده اند پذیرش میشوند. این دانشجویان معمولا از دانشجویان قبلی همان دانشگاه و به طور مشخص همان استاد هستند. بزرگترین اشکال این شیوه این است که مخالف انصاف است. توجه داشته باشید که کسی که برای دانشگاه خارجی اقدام میکند فقط یک رزومه و پروپوزال میفرستد اما در ایران شخص به سختی برای شرکت در آزمون ورودی درس خوانده است و با وجود برتری علمی ، فقط به دلیل ناآشنایی با استادان، در مصاحبه مردود میشود. ایراد دیگر این روش آن است که شخص ممکن است به دلیل اصرار و علاقه ای که برای ورود به مقطع بالاتر دارد حاضر به پذیرش موضوعی شود که به هیچ وجه بدان علاقه ای ندارد.
اگر این فرض را کنار بگذاریم و در نظر بگیریم که داوطلبان بدون مصاحبه و یا با مصاحبه ای صرفا علمی گزینش میشوند نیز مشکل به تمامی حل نمیشود. دانشجویان در کلاسهای اساتید مختلف شرکت میکنند و به این فکر میکنند که بایستی موضوع برای کار و همچنین استادی برای راهنمایی انتخاب کنند. متاسفانه در بسیاری موارد ترتیب انتخاب، موضوع و بعد استاد، برعکس میشود و دانشجو یکی از استادان را با معیاری مانند خوش اخلاقی، مرتبه علمی، تسلط به فن تدریس و در موارد معدودی هم آسانگیری! انتخاب میکند و بعد دانشجو با استاد وارد مذاکره میشود بدون اینکه اساسا موضوعی را از قبل انتخاب نموده باشد. استاد موضوعاتی محدود را به دانشجو پیشنهاد میکند و دانشجو هم که تصمیم خود را به صورت قطعی برای انتخاب استاد گرفته است، بدون اینکه با سراغ بقیه موضوعات و استادان برود، بلاخره یکی را قبول میکند. حال دانشجو، مانند دانشجوی پاراگراف قبل، موضوعی دارد که خود آن را انتخاب نکرده است و این احتمال وجود دارد که هیچ علاقه ای به آن نداشته باشد و چون انگیزش کافی ندارد به اندازه کافی به تحقیق و پژوهش نمیپردازد و بنابراین پس از گذشت چند سال کار متوجه میشود که به نتیجه مطلوبی نرسیده است.
حالت دیگر زمانی است که دانشجو با علاقه به دنبال موضوع برای خود میگردد و در نهایت آنچه که میخواهد را پیدا میکند ولی بعد از آن در پی انتخاب استاد نه بر اساس موضوع بلکه بر اساس معیار های گفته شده بر میآید و یا اینکه اساسا متوجه میشود که هیچ استادی در دانشگاه در این زمینه کار نمیکند. در این موقعیت استاد با پیشنهادی راهنمایی پایان نامه ای مواجه میشود که با سوابق کاری قبلی و علایق فعلی اش هیچ تناسبی ندارد. بسیاری اساتید چنین پیشنهاداتی را نمیپذیرند ولی برخی نیز در مقابل اصرار دانشجو تسلیم میشوند. حال دانشجو روی موضوع کار میکند و گزارش کارش را به استاد میدهد ولی استاد از آن سر در نمیآورد و اصولا بحث کردن و مطالعه چنین موضوعی را ملال آور میبیند. دانشجو سوال میکند و استاد که جواب آن را نمیداند پس برای جلوگیری از سوالات بداخلاق و میشود و دیگر دانشجو را تحویل نمیگیرد. در بیشتر موارد دانشجو دلیل این رفتار را درست متوجه نمیشود و تصور میکند ناراحتی استاد از آن روست که کارهایشان بی ارزش بوده است. دانشجو روز به روز نا امیدتر و درماندهتر میشود و در بهترین حالت تصمیم میگیرد که کار را فقط با اتکا به خود و بدون راهنمایی گرفتن از استاد به پایان برد.
به طور کلی زمانی که انتخاب موضوع بر اساس علاقه انجام نشود و یا استاد راهنمای نامناسبی برای یک موضوع انتخاب گردد، روند کار پژوهشی دچار اختلال جدی میشود و این اختلال رسیدن به نتیجه مطلوب را بسیار سخت میکند تا جایی که برخی دانشجویان پس از صرف هزینه و وقت بسیار برای رساندن به پایان کار و دریافت مدرک دست به دستبرد فکری میزنند.
البته نمیتوان چنین ادعا کرد که روش دانشگاههای خارجی در پذیرش دانشجو میتواند در ایران هم مورد استفاده قرار گیرد چرا که متقاضیان ورود به تحصیلات تکمیلی در ایران بسیار زیادند و تصور آمدن عنوان دکتر در جلو نام بسیاری را اغوا میکند تا بدون علاقه به پژوهش متقاضی ورود به این دوره باشند و به قول عوام تصور میشود هر کشمشی نیاز به دم و هر انسان سرشناسی نیاز به لقب دارد، که البته در مورد برخی افراد به نظر میآید که دم بوده و نیاز به کشمش داشته است. در هر حال اینکه تصمیم گیری در مورد اعطای پذیرش دانشجویان بدون واسطه به اساتید محول شود مطلوب و عملی نیست ولی میتوان برای دانشجویان تازه روشن کرد که اول بایستی موضوع را با توجه به علاقه انتخاب کنند و بعد استاد با توجه به موضوع. در غیر اینصورت احتمال شکست در انجام کار بسیار زیاد خواهد بود. برای جا انداختن این موضوع میتوان از طریق انتشار کتاب راهنما اقدام کرد و یا آن را به کلاس شیوه پژوهش واگذار کرد.
پیامی
اشتراک در:
پیامها (Atom)
