پست قبلی در مورد مواد کارگاه اخلاق انتشاراتی دو نظر را بخود جلب کرده بود. در این میان نظر آقای مقدم جالب بود که قبل از پرداختن به آن، عینا در اینجا نقل می کنم:
مسلما"ايدهء «کارگاه اخلاق انتشاراتی» در جامعه كنوني ما نه تنها ايده اي است نو بلكه در شرايط اخير نياز به آن به شدت احساس مي شود. هنگام بررسي يك تقلب علمي فرض بر اين است كه مولفين كليه مسايل مربوط به تاليف را مي دانند و سوال اينجاست كه چرا تقلب صورت پذيرفته است؟ اكنون اين سوال را مطرح مي كنم:«آيا كليه افرادي كه به نوعي وارد دنياي تاليف مقاله يا كتاب مي شوند، از اصول مقاله نويسي و يا تاليف كتاب اطلاع كامل دارند؟» اگر جواب سوال فوق مثبت باشد، يا مولفين دست به تقلب نمي زنند و يا اگر دست به تقلب بزنند چنين ناشيانه عمل نمي كنند. براي نمونه، در مقاله دكتر دانشجو و دانشجوي دكتري ايشان، يك تقلب فاحش صورت مي گيرد و در عين حال آنها به مولفين اصلي مقاله نيز رفرنس مي دهند. اين موضوع نشان مي دهد آنها اصول رفرنس دادن را نيز نمي دانند. آنها نمي دانند كجا بايد رفرنس داد، چرا بايد رفرنس داد، اگر يك موضوع مشترك در دو يا چند مقاله بيان شده باشد به كداميك بايد رفرنس داد و ... مجموعه ي اين ندانستن ها باعث مي شود كه دانشجوي دكتراي آقاي دكتر دانشجو در مقام دفاع از يك تقلب اشاره مي كند كه «ما به نويسندگان اصلي نيز ارجاع داده ايم!!»
در جايي ديگر نيز جناب آقاي دكتر بهباني وزير محترم راه و ترابري تعريفي را از تقلب ارايه مي دهند، كه با هيچيك از اصول مقاله نويسي همخواني ندارد و اين به وضوح عدم اطلاع ايشان از تعاريف صحيح در خصوص اخلاق حرفه اي علمي را نشان مي دهد.
در حقيقت جمله معروفي است كه مي گويد: «آنجا كه شناخت باشد انديشه ها هماهنگ اند». متاسفانه بسياري از انديشمندان ايراني يا «شناختي» از اصول مقاله نويسي ندارند و يا «شناخت» هاي متفاوتي از اين موضوع دارند. در نهايت چون در ارتباط با يك موضوع شناخت يكسان وجود ندارد، انديشه ها نيز يكسان نيستند. براي نمونه، وقتي تعريف تقلب به عنوان «شناخت» نزد دكتر بهبهاني و سايرين يكي نباشد؛ آنچه را سايرين تقلب مي نامند ايشان كار علمي اصيل مي نامند.
سرانجام وجود كارگاه هاي كه محققين بنام جامعه بتوانند اصول مقاله نويسي، رعايت اخلاق علمي، امانتداري علمي و ... بسياري مسايل ديگر را به مبتديان آموزش دهند، بسيار ضروري به نظر مي رسد.
بنده عقيده دارم عبارت: «خشت اول گر نهد معمار كج تا ثريا مي رود ديوار كج» بايستي به صورت: «خشت اول گر نهد معمار راست تا ثريا مي رود ديوار راست» بازنويسي شود. بنابراين بجاي بررسي «2-فنون تقلب قانوني و روشهاي آشكار سازي» بايستي تنها به « آموزش فنون و روشهاي صحيح در نوشتن يك مقاله اصيل» تاكيد و بسنده كرد.
در پايان چند نكته را يادآور مي شوم:
بعضي از اساتيد محترم و بسياري از دانشجويان تحصيلات تكميلي كه وارد حيطه مقاله نويسي شده اند، هنوز نمي دانند:
1- «عنوان» يك مقاله چگونه بايستي انتخاب شود و اينكه چه اصولي در انتخاب يك «عنوان» براي يك مقاله وجود دارند.
2- كلمات كليدي كدام ها هستند و ترتيب قرار گرفتن آنها به چه صورت است.
3- اصول «رفرنس» دادن چيست؟ كجا و تحت چه شرايطي بايد رفرنس داد؟ در صورت وجود چند مرجع به كدام مرجع بايد رفرنس داد تا حقي از كسي ضايع نشود؟
4- آيا مي دانيد هنوز كساني در جامعه علمي يافت مي شوند كه يك مقاله را همزمان به چند مجله مي فرستند و نمي دانند اين كار بسيار ناپسند است؟
5- آيا مي دانيد كه بسياري از افراد هنوز قدرت تشخيص مجلات علمي معتبر جهاني را ندارند؟
و ...
آيا بهتر نيست براي جلوگيري از تقلب، به عنوان يك گام مثبت و عملي، به ايجاد «كارگاه هاي اخلاق انتشاراتي» مبادرت ورزيد و اصول و فنون اخلاق حرفه اي علمي را يادآور شد.
فی الواقع در بخش مربوط به تقلب قانوتی و روشهای آشکار سازی، مسئله بیشتر متوجه اساتید است که با روش سنتی کنترل مقاله سروکار داشته و کمتر در معرض برخی از مقالات سری دوزی شده قرار کرفته اند که ماحصل دوخت ودوزهای اینترنتی و برنامه نویسی افیس است. به عبارت دیگر نوعی از تقلب سفیدنما شده (whitewashed) وجود دارد که در ساده ترین شکل نوعی بازنمایی متن سرقت شده است.
بخشهایی از هسته این کارگاه ملهم از پروتکلهای شرکتهای آمریکایی چون Dialog ، Allied Signal و SAIC است که به نحوی در کار راست آزمایی منابع اطلاعاتی و حتی ایجاد دانش جدید ( در وجه پتنتی) آن درگیر هستند. در رابطه با مقاله نویسی الحمدا... کارگاه های زیادی وجود دارند که خود بصورت صنعت رو برشدی نمود پیدا کرده اند.
تعداد تحقیقات آکادمیک در حیطه تقلب در ایران قلیل هستند. برخی از واحدها از جمله آزمایشگاهی که در آن به حدمت مشغول هستم دچار نوعی خود سانسوری هستند. گاهی مجبور هستیم که گزارشات خود را بصورت خلاصه های اجرایی بصورت لابی گونه و با استفاده از عاملهای دسترسی به گوش مسئولان برسانیم. مطالعه روانشناسی و تربیتی در زمینه شرایط دست یازیدن به تقلب برای پیشبرد منافع فردی بسیار مسئله ساز است. با اینحال کاملترین کار مکتوب در این زمینه توسط سرکار خانم دکتر الهه حجازی، دانشیار دانشگاه تهران صورت گرفته است. بکی از یافته های تحقیق حاکی از آن است که قبل از اقدام به تقلب، مرتکب بالقوه آن سعی میکند که از کار ارزش زدایی (فبح زدایی) کند تا عمل تقلب را با دغدغه های وجدانی کمتری صورت دهد.
اساسا وضعیت دانشگتاه اگر حاوی ثنویت ارزشی (Value Duaism) باشد، مانند آنچه که با آن امروز روبرو هستیم معمولا کفه به نفع بخشی که کمترین تلاش را می طلبد سنگینی می کند. در این حالت تقلب پرو بال می یابد. همه ما در پیش خود مثالهای مشابه داریم از اساتیدی که بجد با دانشجو کار کرده و در عین محکمی و اقتدار با علاقه استعداد دانشجو را پرورش می دهند و در عین حال اساتیدی وجود دارند که برخوردشان با دانشجو دست کمی از رقابت برای محبوب شدن ندارد. عدم یکدستی در سیاسیتهای مربوط به دانشجویان و عدم هماهنگی گروه های علمی یکی از بسترهای پرورش دهنده رفتارهای پرسش برانگیز علمی بشمار می رود.
از طرفی نمی توانیم دانشجو را مجبور به رعایت پروتکلهای بهکاری علمی (scientific best practices) بکنیم زمانی که خارج از دانشگاه وحتی در حود داتشگاه با وضعیتی روبروست که در آن شاهد است که نقض پروتکلها منفعت بیشتری از رعایت آنان را در بر دارد. بنظر من در چنین وضعیتی باید برخوردی واقع بینانه داشت و آن اینست که انتخابهای دانشچو را بیشتر و متنوع تر کنیم و افق دید وی را وسیعتر کنیم. این امر البته با توجه به سیاستهای انقباصی وزارت محترم علوم و آموزش عالی در حال حاضر بیش از پیش دشوار شده است. زمانی برای دانشجوی دکترای خود کارورزی را در دانشگاه تورنتو برنامه ریزی کردم که دانشگاه تهران فقط می بایست پول بلیط را فراهم می کرد و هزینه بعهده تورنتو بود. دانشجو می رود وزارت علوم ، و به ایشان می گویند کانادا تحریم است. یا در مورد دیگر از 60 میلیون ریال هزینه شرکت در کارگاه، فقط 10 میلیون ریال آنرا باز پرداخت می کنند. در چنین حالتی آیا زمینه برای هل دادن فرد به سمت و سوی کارهای راحت و بعضا مسئله دار مساعد تر نیست؟
سرکار خانم فاریا پیشنهاد کردند که کارگاه اخلاق انتشاراتی را هقته پژوهش برگزار کنیم. من میل دارم این کارگاه از طریق وب کستینگ در چند دانشگاه اجرا شود. بنا بر این اگر افرادی به این کار علاقمند هستند مستدعی است بر من منت گذاشته و نظرات خود را مطرح کنند
نادر نقشینه
اطلاعیه مهم
۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه
چند نکته و یک پیشنهاد در جهت کاهش احتمال وقوع تقلب علمی
پیشاپیش لازم به ذکر است که مطلب حاضر صرفا بیان یک مشکل کاملا صنفی بوده و با نگاه دفاع از حرمت شغلی اساتید دانشگاه نوشته شده است و نگارنده مانند بسیاری از دانشگاهیان اساسا تمایلی برای ورود به مسائل سیاسی به شکل حرفه¬ای را ندارد.
1- امروز جامعه علمی کشور با بزرگترین مشکل حیثیتی از زمان تاسیس دانشگاه¬ها و ورود علوم جدید به کشور روبروست. تداخل مسائل و مشکلات سیاسی، اجتماعی و علمی با یکدیگر معضلاتی را به وجود آورده است که جرات ورود، اظهارنظر صریح و تصمیم¬گیری صحیح در خصوص بعضی از انحرافات صنفی را از ما گرفته است. مسائلی که بی¬تردید در تاریخ آموزش عالی کشور بی¬سابقه بوده-اند. باید قبول کنیم که حتی اگر وقوع بعضی از مشکلات در داخل کشور برای ما قابل توجیه باشند به هیچ وجه نمی¬توان آنان رادر سطح جوامع جهانی نیز پذیرفته شده دانست. امروزه نشریات و سایت¬های معتبر تخصصی-بین¬المللی ما را متهم به تقلب علمی می¬کنند و مهم نیست که متهمان همفکران ما هستند یا اندیشه¬ای متفاوت با ما دارند زیرا این حیثیت و آبروی جامعه علمی کشور است که هزینه می¬شود و از بین می¬رود. در این شرایط وظیفه ما چیست و با توجه به موقعیت خود و همکاران متهم چقدر حاضریم برای روشن شدن موضوع هزینه نمائیم؟
2- اصلا فرض می¬کنیم و امیدواریم که همه اتهامات وارده غلط و از روی غرض¬ورزی و دشمنی باشد ولی آیا می¬توانیم وجدان خود را در خصوص وقت و زمانی که برای دانشجو صرف نکرده¬ایم فریب دهیم؟ دوستان مگر یک انسان چقدر توان دارد که وزارتخانه و موسسه عظیمی را اداره و در عین حال دانشجویی را در مقطع تحصیلات تکمیلی راهنمایی نماید. باور کنید هرچقدر هم سوپرمن باشد امکان¬پذیر نیست. نتیجه این می¬شود که در خوشبینانه¬ترین حالت از توانایی¬ها و میزان پیشرفت علمی دانشجوی خود غافلیم و هرچه را او می¬گوید یا می¬نویسد می¬پذیریم. یا آنگونه که توسط یکی از مجلسیان در خصوص مشکل اخیر اظهار شده است به نوعی توسط دانشجو اغفال می¬شویم! (به هرحال دانشجو ضعیف¬ترین حلقه این زنجیر است و چه کسی را بهتر از او می¬توان برای شکستن همه ضعف¬ها بر سرش یافت؟ اوست که اگر مقاله نداشت دکتری نمی¬گیرد و به هزار مشکل دیگر گرفتار می¬شود).
3- با توجه به بند 2 و در اولین اقدام جهت کاهش احتمال بروز چنین تقلباتی پیشنهاد می¬شود که امکان پذیرش دانشجوی تحصیلات تکمیلی به طورکلی و دانشجوی دکتری به طور اخص از همکارانی که مسئولیت¬های اجرایی سنگینی از قبیل وزارت و وکالت و ریاست دارند سلب شود و به آنان گوشزد شود که علی¬رغم توانمندی¬های بی-نظیری که دارند اینگونه مسئولیت¬ها فرد تمام وقتی را می¬طلبند که با وظیفه راهنمایی دانشجویان در مقطع مذکور منافات دارد. برقراری این محدودیت در صورت عدم توجه دانشگاه¬ها، به سادگی توسط آحاد جامعه دانشگاهی از طریق تصویب در شوراهای گروه¬های تخصصی در هر دانشکده قابل اجراست.
4- در خاتمه، نگارنده سطور معتقد است که امروزه فرصت مناسبی پیدا شده است تا میزان راست¬آزمایی جامعه علمی کشور در جهت عمل به شعارهایش مورد محک قرار گیرد. بدیهی است که با توجه به موقعیت متهمان (توجه دارید از واژه متهم استفاده شده است نه مجرم) احتمال پرداخت هزینه¬های سنگین وجود دارد ولی آیا اگر این اتهامات صحت داشته باشند جایی برای ادامه رسالت معلمی باقی می¬ماند؟
سید حسین امیرشاهی
hamirsha@aut.ac.ir
1- امروز جامعه علمی کشور با بزرگترین مشکل حیثیتی از زمان تاسیس دانشگاه¬ها و ورود علوم جدید به کشور روبروست. تداخل مسائل و مشکلات سیاسی، اجتماعی و علمی با یکدیگر معضلاتی را به وجود آورده است که جرات ورود، اظهارنظر صریح و تصمیم¬گیری صحیح در خصوص بعضی از انحرافات صنفی را از ما گرفته است. مسائلی که بی¬تردید در تاریخ آموزش عالی کشور بی¬سابقه بوده-اند. باید قبول کنیم که حتی اگر وقوع بعضی از مشکلات در داخل کشور برای ما قابل توجیه باشند به هیچ وجه نمی¬توان آنان رادر سطح جوامع جهانی نیز پذیرفته شده دانست. امروزه نشریات و سایت¬های معتبر تخصصی-بین¬المللی ما را متهم به تقلب علمی می¬کنند و مهم نیست که متهمان همفکران ما هستند یا اندیشه¬ای متفاوت با ما دارند زیرا این حیثیت و آبروی جامعه علمی کشور است که هزینه می¬شود و از بین می¬رود. در این شرایط وظیفه ما چیست و با توجه به موقعیت خود و همکاران متهم چقدر حاضریم برای روشن شدن موضوع هزینه نمائیم؟
2- اصلا فرض می¬کنیم و امیدواریم که همه اتهامات وارده غلط و از روی غرض¬ورزی و دشمنی باشد ولی آیا می¬توانیم وجدان خود را در خصوص وقت و زمانی که برای دانشجو صرف نکرده¬ایم فریب دهیم؟ دوستان مگر یک انسان چقدر توان دارد که وزارتخانه و موسسه عظیمی را اداره و در عین حال دانشجویی را در مقطع تحصیلات تکمیلی راهنمایی نماید. باور کنید هرچقدر هم سوپرمن باشد امکان¬پذیر نیست. نتیجه این می¬شود که در خوشبینانه¬ترین حالت از توانایی¬ها و میزان پیشرفت علمی دانشجوی خود غافلیم و هرچه را او می¬گوید یا می¬نویسد می¬پذیریم. یا آنگونه که توسط یکی از مجلسیان در خصوص مشکل اخیر اظهار شده است به نوعی توسط دانشجو اغفال می¬شویم! (به هرحال دانشجو ضعیف¬ترین حلقه این زنجیر است و چه کسی را بهتر از او می¬توان برای شکستن همه ضعف¬ها بر سرش یافت؟ اوست که اگر مقاله نداشت دکتری نمی¬گیرد و به هزار مشکل دیگر گرفتار می¬شود).
3- با توجه به بند 2 و در اولین اقدام جهت کاهش احتمال بروز چنین تقلباتی پیشنهاد می¬شود که امکان پذیرش دانشجوی تحصیلات تکمیلی به طورکلی و دانشجوی دکتری به طور اخص از همکارانی که مسئولیت¬های اجرایی سنگینی از قبیل وزارت و وکالت و ریاست دارند سلب شود و به آنان گوشزد شود که علی¬رغم توانمندی¬های بی-نظیری که دارند اینگونه مسئولیت¬ها فرد تمام وقتی را می¬طلبند که با وظیفه راهنمایی دانشجویان در مقطع مذکور منافات دارد. برقراری این محدودیت در صورت عدم توجه دانشگاه¬ها، به سادگی توسط آحاد جامعه دانشگاهی از طریق تصویب در شوراهای گروه¬های تخصصی در هر دانشکده قابل اجراست.
4- در خاتمه، نگارنده سطور معتقد است که امروزه فرصت مناسبی پیدا شده است تا میزان راست¬آزمایی جامعه علمی کشور در جهت عمل به شعارهایش مورد محک قرار گیرد. بدیهی است که با توجه به موقعیت متهمان (توجه دارید از واژه متهم استفاده شده است نه مجرم) احتمال پرداخت هزینه¬های سنگین وجود دارد ولی آیا اگر این اتهامات صحت داشته باشند جایی برای ادامه رسالت معلمی باقی می¬ماند؟
سید حسین امیرشاهی
hamirsha@aut.ac.ir
پاسخي جديد از نويسنده مقاله مورد بحث
سايت الف پاسخ جديدي از نويسنده دوم مقاله اي كه در نيچر راجع به آن صحبت شده است و موضوع يك پست قبلي در اين وبلاگ هم بوده، را به طور كامل چاپ كرده است. براي دوستاني كه فرصت خواندن تمام آنرا ندارند اهم نكات اين نامه بدون هيچ تفسير و قضاوتي به طور خلاصه (با جملات اصلي خود نامه) در زير مي آيد:
1- اينجانب دانشجوی دکتری مهندسی مکانيک بوده ام که در سال 1387 فارغ التحصيل گشته ام.
2- دکتر دانشجو تنها نتايج علمی کار تحقيقاتی من را در راستای تحليلهای SPH مورد مطالعه و بررسی قرار داده و تهيه نمودن مقاله در اين زمينه را مناسب دانستند. اينجانب نيز پس از تدوين کامل مقاله و به منظور حفظ اصل امانت داری و به پاس همکاری ايشان به ويژه در رابطه با روش SPH، نام ايشان را به عنوان يکی از نويسندگان مقاله آورده ام.
3- از بی ادبی اينجانب بود اگر اسم ايشان را در انتها مي آوردم... چون دانشجويان ايشان از ايميل دانشگاهی ايشان برای فرستادن مقالاتشان استفاده ميکنند لذا ژورنالهای مربوطه ايشان را به عنوان شخص رابط در نظر گرفته اند، حال آنکه تمامی ايميلهای زده شده به منظور انجام روند چاپ مقاله در ژورنال توسط اينجانب زده شده است.
4- تمامی مسئوليت تدوين و نگارش مقالاتم بر عهده اينجانب(مجيد شهروی) است، چرا که ايشان(دکتر دانشجو) در جريان نگارش و تدوين مقالات من نبوده است.
5- با توجه به اينکه اين مقالات حاصل برخی از تحقيقات رساله اينجانب است، لذا نميتواند بدون شباهت با يکديگر باشند.
6- اينجانب در چکيده و مقدمه از متن مقاله کره ای استفاده کرده ام. ... بخش زيادی از چکيده و مقدمه مقاله اينجانب با مقاله کره ای همخوانی دارد. اما اينجانب در اين مورد ايرادی نمي بينم چون کاری متداول و معمول است که به منظور طرح سوال در مقالات صورت ميپذيرد.
7- حتی يک کلمه درباره اين روش (SPH) در مقاله شخص کره ای آورده نشده است. حال آنکه بخش اصلی مقاله اينجانب درباره روش SPH است. درباره روش لاگرانژ که شخص کره ای هم کار کرده و من هم کار کرده ام نيز تفاوتهای زيادی وجود دارد. (در اين پاسخ به تفصيل تفاوتهاي روشها ذكر شده كه براي اجمال از آن مي گذرم).
8- در تمام مقاله من نه تنها به اين مقاله رفرنس داده ام بلکه هر 31 مقاله که شخص کره ای در رفرنسهايش بيان کرده را آورده ام.
9- به نظر اينجانب از نظر علمی هيچگونه تقلبی صورت نگرفته است و اتفاقا يک روش علمی جديد در مقاله اينجانب ارائه شده است.
10- حجم مقاله اينجانب 16 صفحه است و قسمتهايی که با مقاله کره ای مشابهت دارد، کمتر از 30 درصد است که خود اين تشابهات تنها از متون است که به علت ضعف زبان انگليسی دانشجويان معمول است.
11- اگر با توجه به متن کامل و علمی فوق بازهم افرادی سوال داشتند، ... فقط کافيست با ايميل اينجانب majid.shahravi@yahoo.com تماس حاصل نمايند.
12- بر اساس بررسیهای معاون محترم تحقيقات و فناوري وزارت بهداشت ، سوابق دکلان باتلر (نويسنده اين مقاله ها در نشريه نيچر) نشان دهنده اين موضوع است که او صيهونيست ميباشد.
13- با توجه به مطالب نوشته شده در نشريه "نيچر"(Nature) اين احتمال وجود دارد که اين نشريه بيشتر از اينکه دغدغه علمی برای سوء استفاده از علم ديگران داشته باشد، دغدغه سوء استفاده سياسی از مطالب علمی دارد.
1- اينجانب دانشجوی دکتری مهندسی مکانيک بوده ام که در سال 1387 فارغ التحصيل گشته ام.
2- دکتر دانشجو تنها نتايج علمی کار تحقيقاتی من را در راستای تحليلهای SPH مورد مطالعه و بررسی قرار داده و تهيه نمودن مقاله در اين زمينه را مناسب دانستند. اينجانب نيز پس از تدوين کامل مقاله و به منظور حفظ اصل امانت داری و به پاس همکاری ايشان به ويژه در رابطه با روش SPH، نام ايشان را به عنوان يکی از نويسندگان مقاله آورده ام.
3- از بی ادبی اينجانب بود اگر اسم ايشان را در انتها مي آوردم... چون دانشجويان ايشان از ايميل دانشگاهی ايشان برای فرستادن مقالاتشان استفاده ميکنند لذا ژورنالهای مربوطه ايشان را به عنوان شخص رابط در نظر گرفته اند، حال آنکه تمامی ايميلهای زده شده به منظور انجام روند چاپ مقاله در ژورنال توسط اينجانب زده شده است.
4- تمامی مسئوليت تدوين و نگارش مقالاتم بر عهده اينجانب(مجيد شهروی) است، چرا که ايشان(دکتر دانشجو) در جريان نگارش و تدوين مقالات من نبوده است.
5- با توجه به اينکه اين مقالات حاصل برخی از تحقيقات رساله اينجانب است، لذا نميتواند بدون شباهت با يکديگر باشند.
6- اينجانب در چکيده و مقدمه از متن مقاله کره ای استفاده کرده ام. ... بخش زيادی از چکيده و مقدمه مقاله اينجانب با مقاله کره ای همخوانی دارد. اما اينجانب در اين مورد ايرادی نمي بينم چون کاری متداول و معمول است که به منظور طرح سوال در مقالات صورت ميپذيرد.
7- حتی يک کلمه درباره اين روش (SPH) در مقاله شخص کره ای آورده نشده است. حال آنکه بخش اصلی مقاله اينجانب درباره روش SPH است. درباره روش لاگرانژ که شخص کره ای هم کار کرده و من هم کار کرده ام نيز تفاوتهای زيادی وجود دارد. (در اين پاسخ به تفصيل تفاوتهاي روشها ذكر شده كه براي اجمال از آن مي گذرم).
8- در تمام مقاله من نه تنها به اين مقاله رفرنس داده ام بلکه هر 31 مقاله که شخص کره ای در رفرنسهايش بيان کرده را آورده ام.
9- به نظر اينجانب از نظر علمی هيچگونه تقلبی صورت نگرفته است و اتفاقا يک روش علمی جديد در مقاله اينجانب ارائه شده است.
10- حجم مقاله اينجانب 16 صفحه است و قسمتهايی که با مقاله کره ای مشابهت دارد، کمتر از 30 درصد است که خود اين تشابهات تنها از متون است که به علت ضعف زبان انگليسی دانشجويان معمول است.
11- اگر با توجه به متن کامل و علمی فوق بازهم افرادی سوال داشتند، ... فقط کافيست با ايميل اينجانب majid.shahravi@yahoo.com تماس حاصل نمايند.
12- بر اساس بررسیهای معاون محترم تحقيقات و فناوري وزارت بهداشت ، سوابق دکلان باتلر (نويسنده اين مقاله ها در نشريه نيچر) نشان دهنده اين موضوع است که او صيهونيست ميباشد.
13- با توجه به مطالب نوشته شده در نشريه "نيچر"(Nature) اين احتمال وجود دارد که اين نشريه بيشتر از اينکه دغدغه علمی برای سوء استفاده از علم ديگران داشته باشد، دغدغه سوء استفاده سياسی از مطالب علمی دارد.
۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه
موضوع مناسب، استاد راهنمای مناسب
قسمت سوم
موضوع مناسب، استاد راهنمای مناسب
«ذهن زیبا» نام فیلمی است که بر اساس زندگی جان نش ریاضی دان برجسته و برنده جایزه نوبل، که در نوشتار قبل نیز ذکر خیری از ایشان شد، ساخته شده و در تلویزیون ایران نیز نمایش داده شده است. در اوایل فیلم میبینیم که نش در دانشگاه هاروارد دوره فوق لیسانس را به اتمام رسانده و آماده ورود به دوره دکترا میشود. استادان و دانشجویان از او انتقاد میکنند که هم دورههایت، که از تو بسیار کم استعدادتر بودند، مدتی است که به طور جدی درگیر کار شده اند و هر یک تاکنون چندین مقاله منتشر کرده اند، آن وقت تو همینطور علاف در دانشگاه میگردی. و نش جوابی ساده و در عین حال قابل تامل به آنها میدهد: «هنوز موضوعی که توجهم را جلب کند را پیدا نکرده ام.» وی البته پس از مدتی موضوعش را پیدا کرد، نظریه بازیها، و نه تنها تحقیقات دکترا بلکه تمام عمرش را بر آن صرف کرد و جایزه نوبل را هم در نهایت به خاطر همین موضوع گرفت.
انتخاب موضوع بسیار مهم است و این اهمیت از دو جنبه قابل بررسی است، عام و خاص. از جنبه عامل موضوع باید نه بیش از حد گسترده باشد که زمان زیادی برای مطالعه بخواهد نه بسیار ریز باشد. نه زیاد مشکل باشد که پس از چند سال تلاش بفهمیم انجام آن از عهده ما خارج است نه آنقدر ساده که بی ارزش به نظر بیاید. نه خیلی کهنه باشد که هر کس بخت خود را بر آن آزموده باشد و نه آنقدر نو که هیچ پیش زمینه ای در مورد آن وجود نداشته باشد. برای انتخاب موضوع از این جنبه، استاد راهنما کمک زیادی به دانشجو میکند.
اما انتخاب موضوع از دیدگاه خاص فقط به خود دانشجو بر میگردد. این دیدگاه در بسیاری موارد بیارزش شمرده میشود و به کسانی که به دنبال موضوعی جالب توجه میگردند گفته میشود که مگر قحطی موضوع شده است، این همه موضوع زودتر یکی را انتخاب و کار را شروع کن. شکی نیست که در هر رشته علمی شاخههای متعددی وجود دارد و در هر شاخه موضوعات بسیاری هست که میتوان بر روی آنها کار پژوهشی انجام داد. با این وجود برخی موضوعات علاقه پژوهشگر را برمیانگیزد و پژوهشگر را در موقعیتی قرار میدهد که شب و روز به موضوع فکر کند و در ذهنش به دنبال راه حلهای ممکنه برای آن و سبک و سنگین کردن آنها بپردازد و به بیان دیگر پژوهنده عاشق کار پژوهشی خود میشود. استاد راهنما نیز در این راه حرکات دانشجو را زیر نظر دارد و هر زمان که احساس کند مسیر او نادرست است آن را اصلاح میکند و کار پژوهشی سرانجام به بار مینشیند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشود. اما چه چرا این پروسه بسیاری اوقات به گونه ای دیگر طی میشود؟
در دانشگاههای خارجی معمولا روال این است که شخصی که قصد دارد در تحصیلات تکمیلی، و به طور مشخص دکترا، وارد دانشگاه شود ابتدا موضوع مورد نظر خود را انتخاب میکند و به پژوهشهایی مقدماتی در رابطه با آن میپردازد و در نهایت طرح پژوهش یا پروپوزال خود را مینویسد و بعد به جستجو در دانشگاههای مختلف میپردازد و ضمن سبک سنگین کردن دانشگاهها از نظر امکانات، به دنبال استادی میگردد که در علاقمند به آن زمینه پژوهشی باشد. پس از تصمیم گیری متقاضی با استاد مورد نظر تماس میگیرد و پروپوزال و رزومه خود را برای او میفرستد، اگر مورد توجه قرار گرفت در دانشگاه پذیرش میشود وگرنه بخت خود را با استادی دیگر یا در دانشگاهی دیگر میآزماید. در برخی دانشگاههای خارجی نیز تماس با استاد ضرورتی ندارد و پس از فرستادن پروپوزال دانشگاه به تشخیص خود آن را به استادی میدهد و بعد نظر وی را جویا میشود.
در ایران پذیرش مقطع تحصیلات تکمیلی منوط به موفقیت در آزمونی رقابتی است. این آزمون در مورد بعضی مقاطع و دانشگاهها به تنهایی تعیین کننده است و در موارد دیگر شخص پس از آن بایستی شخص از صافی مصاحبه شفاهی نیز عبور کند. کسی که به این طریق وارد دانشگاه میشود فرصت دارد که در محیط دانشگاه و با راهنمایی گرفتن از استادان مختلف موضوعی برای خود انتخاب کند و به راهنمایی استادی، که باز هم خود انتخاب میکند، کار را شروع نماید. این روش از آن رو که دانشجو در انتخاب موضوع تنها نیست و میتواند از کمک استادان برخوردار شود بهتر از روش دانشگاههای خارجی مینماید ولی مشکلاتی نیز وجود دارد.
مصاحبه شفاهی که قرار است معلومات علمی داوطلب را بسنجد در مواردی به صورت ابزاری در میآید تا استادان روشی مشابه دانشگاههای خارجی را در پیش گیرند بدین معنا که در این مصاحبه دانشجویانی که از قبل موضوع پژوهش خود را در اختیار استاد قرار داده اند و موافقت وی را جلب نموده اند پذیرش میشوند. این دانشجویان معمولا از دانشجویان قبلی همان دانشگاه و به طور مشخص همان استاد هستند. بزرگترین اشکال این شیوه این است که مخالف انصاف است. توجه داشته باشید که کسی که برای دانشگاه خارجی اقدام میکند فقط یک رزومه و پروپوزال میفرستد اما در ایران شخص به سختی برای شرکت در آزمون ورودی درس خوانده است و با وجود برتری علمی ، فقط به دلیل ناآشنایی با استادان، در مصاحبه مردود میشود. ایراد دیگر این روش آن است که شخص ممکن است به دلیل اصرار و علاقه ای که برای ورود به مقطع بالاتر دارد حاضر به پذیرش موضوعی شود که به هیچ وجه بدان علاقه ای ندارد.
اگر این فرض را کنار بگذاریم و در نظر بگیریم که داوطلبان بدون مصاحبه و یا با مصاحبه ای صرفا علمی گزینش میشوند نیز مشکل به تمامی حل نمیشود. دانشجویان در کلاسهای اساتید مختلف شرکت میکنند و به این فکر میکنند که بایستی موضوع برای کار و همچنین استادی برای راهنمایی انتخاب کنند. متاسفانه در بسیاری موارد ترتیب انتخاب، موضوع و بعد استاد، برعکس میشود و دانشجو یکی از استادان را با معیاری مانند خوش اخلاقی، مرتبه علمی، تسلط به فن تدریس و در موارد معدودی هم آسانگیری! انتخاب میکند و بعد دانشجو با استاد وارد مذاکره میشود بدون اینکه اساسا موضوعی را از قبل انتخاب نموده باشد. استاد موضوعاتی محدود را به دانشجو پیشنهاد میکند و دانشجو هم که تصمیم خود را به صورت قطعی برای انتخاب استاد گرفته است، بدون اینکه با سراغ بقیه موضوعات و استادان برود، بلاخره یکی را قبول میکند. حال دانشجو، مانند دانشجوی پاراگراف قبل، موضوعی دارد که خود آن را انتخاب نکرده است و این احتمال وجود دارد که هیچ علاقه ای به آن نداشته باشد و چون انگیزش کافی ندارد به اندازه کافی به تحقیق و پژوهش نمیپردازد و بنابراین پس از گذشت چند سال کار متوجه میشود که به نتیجه مطلوبی نرسیده است.
حالت دیگر زمانی است که دانشجو با علاقه به دنبال موضوع برای خود میگردد و در نهایت آنچه که میخواهد را پیدا میکند ولی بعد از آن در پی انتخاب استاد نه بر اساس موضوع بلکه بر اساس معیار های گفته شده بر میآید و یا اینکه اساسا متوجه میشود که هیچ استادی در دانشگاه در این زمینه کار نمیکند. در این موقعیت استاد با پیشنهادی راهنمایی پایان نامه ای مواجه میشود که با سوابق کاری قبلی و علایق فعلی اش هیچ تناسبی ندارد. بسیاری اساتید چنین پیشنهاداتی را نمیپذیرند ولی برخی نیز در مقابل اصرار دانشجو تسلیم میشوند. حال دانشجو روی موضوع کار میکند و گزارش کارش را به استاد میدهد ولی استاد از آن سر در نمیآورد و اصولا بحث کردن و مطالعه چنین موضوعی را ملال آور میبیند. دانشجو سوال میکند و استاد که جواب آن را نمیداند پس برای جلوگیری از سوالات بداخلاق و میشود و دیگر دانشجو را تحویل نمیگیرد. در بیشتر موارد دانشجو دلیل این رفتار را درست متوجه نمیشود و تصور میکند ناراحتی استاد از آن روست که کارهایشان بی ارزش بوده است. دانشجو روز به روز نا امیدتر و درماندهتر میشود و در بهترین حالت تصمیم میگیرد که کار را فقط با اتکا به خود و بدون راهنمایی گرفتن از استاد به پایان برد.
به طور کلی زمانی که انتخاب موضوع بر اساس علاقه انجام نشود و یا استاد راهنمای نامناسبی برای یک موضوع انتخاب گردد، روند کار پژوهشی دچار اختلال جدی میشود و این اختلال رسیدن به نتیجه مطلوب را بسیار سخت میکند تا جایی که برخی دانشجویان پس از صرف هزینه و وقت بسیار برای رساندن به پایان کار و دریافت مدرک دست به دستبرد فکری میزنند.
البته نمیتوان چنین ادعا کرد که روش دانشگاههای خارجی در پذیرش دانشجو میتواند در ایران هم مورد استفاده قرار گیرد چرا که متقاضیان ورود به تحصیلات تکمیلی در ایران بسیار زیادند و تصور آمدن عنوان دکتر در جلو نام بسیاری را اغوا میکند تا بدون علاقه به پژوهش متقاضی ورود به این دوره باشند و به قول عوام تصور میشود هر کشمشی نیاز به دم و هر انسان سرشناسی نیاز به لقب دارد، که البته در مورد برخی افراد به نظر میآید که دم بوده و نیاز به کشمش داشته است. در هر حال اینکه تصمیم گیری در مورد اعطای پذیرش دانشجویان بدون واسطه به اساتید محول شود مطلوب و عملی نیست ولی میتوان برای دانشجویان تازه روشن کرد که اول بایستی موضوع را با توجه به علاقه انتخاب کنند و بعد استاد با توجه به موضوع. در غیر اینصورت احتمال شکست در انجام کار بسیار زیاد خواهد بود. برای جا انداختن این موضوع میتوان از طریق انتشار کتاب راهنما اقدام کرد و یا آن را به کلاس شیوه پژوهش واگذار کرد.
پیامی
۱۳۸۸ مهر ۶, دوشنبه
در مورد کارگاه اخلاق انتشاراتی و اظهار نظرها در مورد چائوشسکویی شدن علوم
در پست قبلی خود از آقا یا خانم FARIA پیشنهادی را دریافت کردم مبنی بر اینکه کارگاه اخلاق انتشاراتی را بصورت یک شابلون (template) با رفرانسهای مربوطه ارائه کرده تا علاقمندان انرا در سایر دانشگاه ها در صورت تمایل اجرا کنند. این پیشنهاد خوبی است. در پستهای قبلی تحت نام سردبیر بحثهای خوبی در رابطه با این امر صورت گرفته است. البته باید اعترافی را در این میان انجام دهم. برای اجرای این کارگاه در سایر دانشگاه ها اگر نیاز به سفارشی سازی (customization) است، می بایست هسته مرکزی محتوای کارگاه دقیقا مشخص شود. اجرای محدود نشان داده است که استقبال بیشتر از جانب افرادی است که به سلسله مراتب افراضی نظام دانشگاهي تعلفی ندارند. اما بطور کلی هسته مرکزی کارگاه مبتنی بر موارد زیر است:
1- مفاهیم مربوط به اصالت اثر (مطالعه تطبیقی)
2- فنون تقلب قانونی ( تکنیکهای تقلب بر اساس تکذیب قابل تعمق Plausible Deniability) و روشهای آشکار سازی
3- آشنایی با پروتکلهای کمیته اخلاق انتشاراتی در رابطه با رسیدگی به تقلب (ازمایشگاه اخذ مجوز کرده است)
4- بررسی امکانات تعزیری در سکوت قانونی یا فقدان دستورالعملهای انضباطی در موسسه یا دانشگاه
5- بسترسازی اخلاق انتشاراتی از طریق ذهن سازی (mentorship)
اگر خانم یا آقای فاریا با من تماس بگیرند(+982161117405 و 7461) ، ضمن استفاده از نظرات ایشان رفرانسهای مناسب و بجا را برای ایشان ارسال خواهم کرد. در پایان میل دارم به صحبت GIGA در مورد اینکه این وبلاگ صرفا سخنگاهی برای برائت از متقلبین است نظری را اضافه کنم. عضویت من در این وبلاگ اساسا نه از برای تبری جستن بلکه حمایت از این حرکت است و فی الواقع آنچه را که موعظه می کنم بکار می بندم. اما در مورد، برا ی مثال موجودیتی مثل دانشگاه تهران که از حیث اینرسی بسیار سترگ است، اقدامات نمود عاجلی ندارد. من یادم می آید که در یک مورد ادعای تقلب در دانشگاه تهران که مدعی دانشجویی بودند که دست برقضا دختر یکی از اساتید بود، بعد از یکسال پیگیری نتیجه بایسته ای جز جلای وطن آن خانم برای ادامه تحصیل نداشت. از طرفی مورد مشابه از آن زمان دیگر گزارش نشده است. باید یا صبور بود. بقول چینیها یک سفر هزار فرسنگی با برداشتن گام اول آغاز می شود.
۱۳۸۸ مهر ۵, یکشنبه
چائوشسکویی شدن علوم در ایران
با سلام
باید اعتراف کنم که مدت مدیدی است که به دلایل شخصی از این وبلاگ دور بودم. در رابطه با مسئله تقلب در کشورهای در حال توسعه با همکارانی در برخی دانشگاه های فنی در اروپا و امریکا سرگرم تحقیق بودم. در میانه کار وقتی کار به ایران رسید نتایج باعث دلسردی من شد. علیرغم تلاش بسیاری از اساتید بنظر می رسد که امکانات ما در سمت و سویی نیست که بتواند در آینده ظرفیت بحرانی (critical capacit) برای مقابله با این پدیده را فراهم کند. این نیاز به هم اکمل جلوه دادن خود در همه موارد اعم از مدیریت، علوم دقیقه و حتی غریبه، سیاست و کیاست نمی دانم از کجا ناشی شده است؟ بنظر می رسد که همه اینها ناشی از پدیده عدم کفایت شناختی (cognitive inadequacy) یا نوعی روان نژندی است. به هر حال برخی از ادعاها می بایست بلافاصله پاسخ داده شوند و با عدم اعتتا به انان فقط شدت ضرب چنبره (recoil) اتهامات را بیشتر می کند.
همه با نیکولای چائوشسکو، آخرین خودسالار (autocrat) اروپای شرقی در دهه 1980آشنا هستید. ایشان همسری بنام یلنا یا ایلنا ( بسته به تلفظ اسلاوی یا رومانیایی) داشتند. سرکار خانم یلنا نامی ترین دانشمند رومانی بودند چرا که مقاله ای را پیدا نمی کردید که رد پایی از خانم در آن نباشد. البته برای ترقی هم هر تازه واردی باید حق حسابی از جنس مقاله به یلنا چائوشسکو می داد. در اخرین بازجویی از یلنا قبل از اعدام، مفتش مداوم پیگیر ان بود که چه کسی مقاله یلنا را می نوشته.
بنظر می رسد که با این وضعیت، نوعی از چائوشسکویی شدن در آموزش عالی در حال تکوین است. نوشتن مقاله خارجی به هر قیمتی، ایجاد نوعی نظام ارباب رعیتی علمی که در ان رعیت (بخوانید دانشجو یا هیئت علمی جونیور)بجای بخشی از محصول, کارمایه فکری خود را هبه می کند. این مسئله در نظام ترفیع و ارتقا نیز دچار نوعی نژندی است.
بعنوان حامی ریز نقشی از اساتید بر علیه تقلب، فکر می کنم نیاز به اقدامی ملموستر و محکمتر در این رابطه داریم. برنامه من در دانشکده محل خدمتم متوجه برپایی کارگاهی در رابطه با اخلاق انتشاراتی برای اساتید و دانشجویان است. البته یکی از همکاران که قریحه طنزشان به مراتب بیشتر از من است پیشنهاد دادند که برای استقبال بیشتر نام کارگاه را به کارگاه بازنمایی ادبی مقالات علمی بدون اینکه گیر بیافتیم تغییر دهم. در صورت داشتن پیشنهاد کمافی السابق پذیرای شما در آزمایشگاه اطلاع رسانی هستم.
با تشکر
نادر نقشینه
اشتراک در:
پستها (Atom)