اطلاعیه مهم

توجه: از این پس ما را در آدرس جدیدمان در بلاگ بیان دنبال کنید

استادان علیه تقلب :: pap.blog.ir

۱۳۸۷ آذر ۲۹, جمعه

We need to do more



Dear Colleagues

Almost 150 days has passed since the launch of this weblog. To borrow a phrase from Charles Dickens It had been the best of times; it had been the worst of times. Have we been prepared for such an outpour of frustration, grievance and dissatisfaction? Some of us have been more vocal, while others believed in silent support.

We cannot however dodge the real issue here. The issue is that what we are concerned about right now had not been wrought overnight. It had been the culmination of almost 3 decades of mismanagement that would no doubt could have led to the Romanization of Science. Romania in 1989 was experiencing the same episode in its science and technology under Elena Ceausescu, the wife of the last Romanian Despot, as we are experiencing right now. People who barely can write their names in English and yet claim to have earned PhD from Oxford, McDonaldization of higher education in form of Islamic Azad University Outlets, and the total non-investment of assets for the student population. I remember the first time I enrolled at Sharif University of Technology. I was being paid 3000000 rials a month in today’s monetary value, I had access to various libraries and bookshops., enjoyed social standing as a student. We were also taught a course in understanding and communication of sci-tech information which also dealt with the protocols regarding citations and plagiarism issues.

Today our students do not receive any of the benefits. In their drive to assuage their sense of management inadequacies, the powers-that-be at the Ministry of Science, Research and Technology have plunged us all into a mindless number game. While one should applaud every effort made to honor Iranian men and women of science and arts, what would be the use of the bean counting when there is no clear system of innovation. In a recent study conducted in University of Tehran, it was demonstrated that while the ratio of ISI-ranked articles to patent to was close to 1:1 in the United States and Japan, it was somewhere around 180:1 . The ratio of students to instructors at some institutions is quite hilarious. At our department, it is somewhere around 30:1?!

Then with the rising inflation and shrinking purchasing power, a typical university instructor also needs to jump through the hoops to prove that his/her wage is well earned. With this situation it would be a miracle if nothing gives. So should we be surprised about the spate of plagiarism, self-promotion and empty-packing among the academia and the students? One of the reasons I embraced Professors against plagiarism was the fact that I witnessed how a professor sequestered the work of her student as her own and that I saw how easily some people are willing to toy with the future of a promising student without any hesitation.

The surprising fact is that in spite all these, the Professors against Plagiarism does launch and receives attention against such backdrop. But where should we go from here? Given the amount of news and tidbits I receive from various people disclosing varying degrees of plagiarism and academic misconduct, I believe that the best course of the action is to provide a set of protocols and procedures for the Iranian academic institutions. Better if we call them guidelines. We need to define what sort of the role we wish to play in our drive to sensitize the public to the blight of plagiarism and what I call politically motivated academication. Perhaps we should consider an annual review awarding the Iranian academic institutions with golden raspberries or Pear commensurate with their degree of of anti-plagiarism regulation.

I have been in contact with several publication ethics group abroad to license their materials for distribution in Iran. I have also been taking to parties interested in sponsoring a symposium on academic ethics. I have talked with several colleagues who have agreed to incorporate grounding on publication ethics in their courses. But more than most, we need to make universities to adopt a universal approach to plagiarism within the framework of a more rational peer acknowledgement process.

With best regards
Nader Naghshineh
Information Studies Lab
University of Tehran


۱۳۸۷ آذر ۲۸, پنجشنبه

پدر علم هوش مصنوعی نوین!

یکی از دانشجویان این مطلب را از خبرگزاری قدس برایم فرستاده است. این "پدر" بسیار چوان مرا یاد دختر نوجوانی انداخت که در آشپزحانه انرژی هسته ای کشف کرده بود، تا شما را بیاد چه بیاندازد؟

«پدر علم هوش مصنوعي نوين» در گفتگو با قدس:

نخستين روبات انسان نماي سخنگوي ايراني بزودي رونمايي مي شود

* تكتم بهاردوست

در حوالي امروز: روبات انسان نماي سخنگو توسط مخترع جوان كشورمان ساخته شد.

سرپرست مركز تحقيقات فناوري پيشرفته پارسه به خبرنگار ما گفت: تحقيقات بر روي فناوريهاي فوق پيشرفته دنيا توسط مركز تحقيقات فناوريهاي پيشرفته پارسه وابسته به دانشگاه آزاد اسلامي انجام مي شود. اين مركز در زمينه هاي مختلفي چون روباتيك، هوافضا، هوش مصنوعي و... فعاليت مي كند.

مهندس مسعود مولوي اظهار داشت: من در اين مؤسسه براي اولين بار در دنيا در زمينه جديدي از هوش مصنوعي به نام الگوريتمهاي سه بعدي هوش مصنوعي فعاليت كرده ام.
وي ادامه داد: اين سيستم روي هواپيماهاي بدون سرنشين و هواپيماهاي ملخ دار كه هواپيماهايي بدون صدا هستند نيز نصب شده است.

وي گفت: با كمك اين الگوريتمهاي سه بعدي هوش مصنوعي طراحي مي شود.
وي اظهار داشت: اين هواپيماها بدون نياز به خلبان خود را كنترل مي كنند و هر كاري كه يك خلبان نسبت به اتفاقها و موقعيتهاي مختلف انجام مي دهد را اعمال مي نمايد.

مهندس مولوي افزود: پروژه تحقيقاتي پارسه با همكاري ارگانهاي دولتي و خصوصي پيرامون طراحي و ساخت نوع جديدي از روباتهاي هوشمند انسان نما فعاليت مي كند كه اين روبات 160 سانتي متر قد دارد.

وي افزود: اين روبات انسان نما مي تواند دستهايش را 34 درجه، سرش را با 30 درجه بالا و پايين كند و كمر اين روبات نيز 45 درجه انعطاف دارد.

وي اظهار داشت: اين روبات مانند انسان تصميم گيري و صحبت مي كند آن هم به زبان محاوره اي.
وي ادامه داد: اين روبات قدرت يادگيري دارد و مي توان در كارهاي روزانه از آن بهره برد. حتي خلق آثار جديد و... از ديگر ويژگيهاي اين روبات است.

وي اضافه كرد: مايكروسافت مبلغي افزون بر 200 ميليون دلار براي خريد اين روبات به ما پيشنهاد داده است.

وي با اشاره به اينكه روبات در دو ماه آينده رونمايي مي شود، گفت: اين پروژه از سال 1380 آغاز و در سال جاري به پايان رسيده است و هم اكنون براي پيشرفت در اين زمينه فعاليتهاي گسترده اي در حال انجام است.

مهندس مولوي يادآور شد: «هوش مصنوعي پارسه» با هدف نصب بر روي تمامي سامانه هاي الكترونيكي و راديويي بخصوص روبات انسان نماي در دست طراحي متخصصان روباتيك اين مركز طراحي و اجرا شده است.

وي ادامه داد: سامانه «هوش مصنوعي پارسه» طرح برگزيده وزارت علوم كشور فرانسه در سال2007 بوده و مدال طلاي ويژه تحقيقات كشور فرانسه و مدال برنز نمايشگاه اختراعات مالزي 2007 را از آن خود كرده است. همچنين طرح برگزيده شركت مايكروسافت در زمينه رايانه مي باشد.

وي اضافه كرد: به دعوت رسمي مايكروسافت اين طرح در نخستين دوره از مسابقات جام جهاني كامپيوتر كه تحت حمايت اين شركت و سازمان مالكيتهاي فكري ملل متحد برگزار مي شود پذيرفته شده است.

مولوي گفت: متأسفانه مسؤولان كشور زماني كه اين سيستم را ارائه كردم اول پرسيدند چند سال دارم و چون سن و سالم كم بود رسماً نتوانستند قضيه را قبول كنند، اين در حالي بود كه استادان تمام دانشگاهها سطح علمي من را تأييد كردند.

وي ادامه داد: در آن زمان با مكاتبات و ملاقاتهايي كه با دكتر لطفي زاده استاد دانشگاه كاليفرنيا و پدر علم منطق فازي داشتم اين سامانه توسط ايشان و دانشگاه معتبر كاليفرنيا بررسي شد و از سوي اين دانشگاه نامه اي به سازمان وايپو (wipo) نوشته شد و مورد تأييد قرار گرفت.

وي اضافه كرد: من از سوي «وايپو» به عنوان پدر علم هوش مصنوعي نوين در دنيا معرفي شدم
مولوي در خصوص مشكلات مخترعات جوان ايراني به خبرنگار ما گفت: متأسفانه در ايران نمايشگاه و مسابقات مربوط به نخبگان جوان كمتر برگزار مي شود و جا دارد مسؤولان كشور به مشكلات جوانان نخبه توجه ويژه اي داشته باشند.

وي در پايان در خصوص ديگر برنامه هاي در دست اقدامش به خبرنگار ما گفت: طي مذاكرات صورت گرفته با يك شركت كره اي پروژه اي تحت عنوان «تلويزيون سخنگو» براي نخستين بار در جهان در حال بررسي است.

۱۳۸۷ آذر ۲۶, سه‌شنبه

ماجرای نامه‌ی دانشگاه تهران



با پیگیری های به عمل آمده توسط یکی از دانشجویان دانشگاه تهران، به نظر می رسد ماجرای نامه دانشگاه تهران به طور کامل به قرار زیر بوده است. در صورتی که بخشی از ماجرا دقیقاً با واقعیت انطباق ندارد پیشاپیش عذرخواهی نموده و آماده تصحیح جزئیات داستان خواهیم بود.

ظاهراً ماجرا از این قرار است:

ابتدا در اوایل مهرماه، کمیته بررسی مقالات بین المللی دانشگاه تهران تصویب می کند که سه نشریه Proceeding of IEEE ، Tetrahedron Letters و Applied Mathematics and Computation فاقد اعتبار علمی هستند. استدلال های مطرح شده در آن جلسه دقیقاً معلوم نیستند، اما به طور قطع استدلال های کامل و جامعی نبوده اند. به دنبال این مصوبه، در مهرماه امسال نامه ای (به شماره 664755، که همین نامه منتشر شده در بلاگ است و بعداً با شماره 150362 ثبت می شود)، توسط دکتر دهقان، مدیر کل امور پژوهشی دانشگاه تهران، صادر شده است و در آن سه ژورنال فوق به عنوان ژورنالهای فاقد اعتبار معرفی می شوند.

ظاهراً این نامه بلافاصله پس از صدور (و قبل از اینکه منتشر شود) مورد اعتراض معاونت پژوهشی پردیس علوم و همچنین پردیس فنی دانشگاه تهران قرار می گیرد. به همین دلیل، دانشگاه از این دو پردیس تقاضا می کند نامه را منتشر نکنند تا موضوع مورد بررسی بیشتری قرار گیرد.

به فاصله چند هفته، موضوع مجددا در کمیته بررسی مقالات بین المللی دانشگاه تهران بررسی می شود و با استفاده از نظرات پردیس علوم و فنی، به این جمع بندی می رسند کهProceeding of IEEE و Tetrahedron Letters را نمی توان جزء نشریات فاقد اعتبار علمی به حساب آورد. بنابراین، نامه جدیدی (به شماره 185069 /141) صادر می شود و این موضوع در نیمه دوم آبان ماه به اطلاع عموم می رسد.

ظاهراً در آذر ماه، معاون پژوهشی پردیس علوم تغییر می کند، و معاون جدید، به علت آنکه از ماجرا اطلاعی نداشته است، نامه اولیه (صادر شده در مهرماه) را، با توجه به آنکه به قبلاً ابلاغ نشده بوده، از طریق ایمیل اطلاع رسانی می کند. این در حالی است که با توجه به دستور معاونت پژوهشی دانشگاه مبنی بر عدم اطلاع رسانی این نامه، کار نادرستی انجام شده که البته سهوی بوده است. ناگفته پیداست که عملاً حتی با وجود اطلاع رسانی این نامه، نمی توان آن را به عنوان یک دستورالعمل جدید در نظر گرفت، چرا که مصوبه جدیدتری نسبت به آن وجود دارد.

به این ترتیب، در حال حاضر دانشگاه تهران دو ژورنال مورد بحث را دارای اعتبار می داند.





با تشکر از فردی که این مطالب را برای این بلاگ تهیه کرده است.

مقالات مرتبط در هفته‌نامه‌ی سپید





لینک مجله‌

با تشکر از شاهین آخوندزاده

هم اندیشی راهی برای حل سریع مسائل

هم اندیشی یا طوفان مغزی روشی است که با مطرح کردن یک مسئله در جمعی از متخصصین راه حلی را به سرعت تولید می کند و باز دهی آن از این بیشتر است که افراد به صورت انفرادی راجع به آن فکر کنند. برای شروع هم اندیشی مسئولین جلسه توجه حضار را به یک مسئله خاص معطوف می کنند و از آنها می خواهند که مسئله را حل کنند.

در یکی از مراکز مهندسی سمینار کوتاهی در مورد تکنولوژی نسبتا جدید "آر-اف-آی-دی" ارائه می کردم و به این نکته اشاره کردم که از نظر مسائل حفاظتی هم می توان از این تکنولوژی استفاده کرد. مثالی زدم راجع به اینکه اگر برچسب کارت شناسائی شما دارای شماره ای باشد می توانید از همان شماره, برچسب دیگری را روی "نوت بوک" خود قرار دهید و اگر فرد دیگری به اشتباه با "نوت بوک" شما بخواهد از ساختمان مجهز به تجهیزات "آر-اف-آی-دی" خارج شود درب ساختمان به صورت اتوماتیک قفل می گردد و این گونه این تکنولوژی به مسائل حفاظتی کمک می کند. افرادی در جلسه بودند که وقتی بحث تکنولوژی "آر-اف-آی-دی" شروع شد و ساختار کارتهای آن و آنتن و باند فرکانسی و آی سی و غیره که بود در حال چرت زدن بودند ولی وقتی بحث به اینجا رسید که نمی توان به اشتباه نوت بوک فرد دیگری را از ساختمان خارج نمود ناگهان محیطی برای هم اندیشی و طوفان ذهنی به سرعت مهیا گردید. در عرض چند دقیقه افراد مختلف نظرات و راه حلهایی را پیشنهاد کردند و هر راه حل اشکالات راه حل قبلی را تصحیح کرد تا به یک الگوریتم بی نقص برای شکست تکنولوژی "آر-اف-آی-دی" در زمینه مسائل حفاظتی پیشنهاد شد که احتمالا یک مقاله آی اس آی هم می توان درباره آن انتشار داد! سپس از جمع خواستیم که برای رفع این کاستی احتمالی تکنولوژی پیشنهاد دهند. متعاقبا الگوریتم خوبی برای ایجاد چفت و بست و امن کردن تکنولوژی مذکور نیز پیشنهاد شد.

اکنون نیز فرایند هم اندیشی و طوفان ذهنی در جهت دور زدن موانع موجود در انتشار مقالات
آی اس آی نیز درحال شکل گیری است و بخشی از جامعه "دانشگاهی!" در حال ارائه راه حل می باشد. چند روز پیش آقای سلیمی, یکی از خوانندگان این وب سایت, مقاله ای را برایم ارسال کردند که در زمینه "فیزیک کوآنتوم" در یک ژورنال آی اس آی منتشرشده است. مقاله ی دو صفحه ای, دارای چکیده ی یک سطری می باشد و مقدمه یک پارگرافی دارد که در این یک پارگراف به 15 مرجع رجوع شده است. یک پارگراف را هم به مرور کارهای قبلی اختصاص داده اند. سپس یک صفحه هم اثبات یک نامعادله است که با رجوع به کارهای گذشتگان نامعادله اثبات شده است. پنج نفر نویسنده مقاله که در گروه "شیمی" یکی از واحدهای خیلی کوچک و دور افتاده یکی از دانشگاههای غیر دولتی هستند احتمالا به راه حلی در زمینه انتشار مقالات پی برده اند. یازده مرجع از 15 مرجع یاد شده متعلق به همان ژورنالی است که مقاله در آن چاپ شده. 9 تا از مراجع یاد شده متعلق به سردبیر مجله است که حتما خیلی دوست دارد تعداد مراجعات به مقالاتش زیاد باشد.

حال می توان برای جامعه علمی کشور این مسئله را طرح کنیم و راه حل آنرا بطلبیم که چگونه می توان از تولید انتشارات بی ارزش جلوگیری کرد. شاید هم مسئولین جلسه ی هم اندیشی این سئوال را بپرسند که تولید علم به چه معناست و چگونه می توان تولید علم واقعی داشت


۱۳۸۷ آذر ۲۵, دوشنبه

مقاله وصله پینه ای توسط مجله ایرانی باز پس گرفته شد


بنام خداوند هستی و هم راستی

به مجله ایرانی به خاطر اقدام فوری در مورد باز پس گرفتن مقاله وصله پینه ای که قبلا گزارش آن در این وبلاگ پست شده بود تبریک می گویم. در پایان پاراگراف اول نام نویسنده قید شده بود که آن را حذف کرده ام.

۱۳۸۷ آذر ۲۴, یکشنبه

A light hearted approach to PAP

When I learned about the Professors Against Plagiarism, I jumped in with both feet. I knew the majority of the founding members, some personally and some by reputation.

So here I am in my lab tinkering with a piece of equipment and for the umpteenth time marveling at how could I cannibalize parts that I see this colleague of mine standing over me across the repair bay. "So you are the whistle-blower". he said
"Huh?!" I extemporated, droping my probe. "Come again...?" I said uncertainly.
"You know...The blog thing...I saw your name" he said. Gradually my auto-intellection circuits are clicking. "Do you mean the Professors Against Plagiarism?" Yep, there was a glint in his eyes.

"I can help you!" he offered. Apparently he knew of several skeleton in the closets. My suggestion was that the said skeletons are better off being there undisturbed. The Professors against plagiarism seem to have had an impact far in excess of what it founders originally had in mind. Some university professors who seem to feel being slighted often treat us as a sort of an academic SWAT team.

"Professor, do you have time?" Says another student. I glare, I hate being addressed by this title since I have not earned it yet but then even nowadays the technicians at tv repair shops call each other Mohandes and Doctor. "What can I do for you?" I ask trying to put the student at ease with a collegial smile. It really didn't came out quite as I intended. The student then bursts into tears claiming that her work has been swiped by some PhD students and offered at a conference. "when is the conference?" I ask uncomfortably. I always had problem dealing with emotional outburst. It later turns out that the conference had taken place last quarter, but it had been just lately that the proceedings had came off the press. Actually I have a student whose sole reason of existence seems to be having his work being plagiarized. It seems that there is an open season on some of the students. Apparently some see both the founding and supporting members of this blog as a sort of Solicitor/arbitrator.

It is 06:30 A.M. I just open the laboratory to check the equipments for the 8:00 class. I see a brown envelope on the center conference table. It is addressed to me. I open it, after a mere moment weighing it. There is an unsigned letter with copies of two annotated books. "These are the evidence. I seek none but Justice. You know what to do" the letter says cryptically. Apparently one book contains broad, unreferenced passages from the other work. I put the package in a file cabinet I had set aside for such things. It seems that I need to order a new one very soon. Perhaps the anonymous sender thought that we are a kind of Scholarly FBI or BPI (Bureau of Plagiat Investigation).

I believe that this weblog indeed had a great impact. For some of us more than most. However from all the encounters I had so far, it seems to me that most universities lack a detailed protocol for dealing with such issue. The Information Studies Lab at University of Tehran is one such organization trying to ascertain the possible patterns of such protocols. On good authority, I know that they have even sent students to Sharif University to see how do they deal with plagiarism. I find this amusing because I do not understand why Sharif seems to be seen as so controversial.
At any rate, I like to know whether we should actually work towards organizing a symposium dealing with the possible forms of the anti-plagiaristic protocols or even those dealing with the culprits. Who is willing to lend his purse?